تداعی آزاد؛ بحران شعر معاصر
یادداشتی بر مجموعه شعر فرزانه قوامی
امیرحسین بریمانی

نویسنده : امیرحسین بریمانی
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩۵


تداعی آزاد؛ بحران شعر معاصر
یادداشتی بر مجموعه شعر "کاترینا توفان مورد علاقه من است" از فرزانه قوامی
امیرحسین بریمانی

 

یک


  تداعی تا چه اندازه می تواند آزاد باشد؟ تقریبن هیچ. درواقع تداعی ها بر اساس سیستمی اتفاقی (پیش آمد و رخداد) پیش می روند پس درنهایت تداعی ها نیز روشمند بوده اما در عین حال قابل پیشبینی نیز نیستند. مجموعه شعر "کاترینا توفان مورد علاقه من است" از فرزانه قوامی اشعاری را در بر می گیرد که هیچ کدام بر اساس قصدیتی تعریف شده نوشته نشده اند. خب قطعن اغلب اشعار نوشته شده توسط شاعران مختلف چنین هستند اما تفاوت این اشعار در پرهیز از ویرایش متن (به مثابه ی فرآیندی درجهت تعدیل متن و رسیدن به یک "چیز") است. بدین معنی که در اشعار این مجموعه، تداعی های مولف به حد قابل توجهی مورد توجه و گاه تاکید قرار گرفته اند. درنتیجه ذهنیت گرایی را یکی از مولفه های این اشعار دانست. درواقع تاثیراتی که ذهن از واقعیت ثبت کرده است بدین اشعار نفوذ یافته اند بی آنکه تمرکزی بر آنان صورت گیرد. گرچه در شعر قطع نامه، متن عناصری تکرارشونده داشتی و شکلی از بستاریافتگی در آن وجود دارد اما در همین شعر هم روابط علی معلولی بیشتر در تداعی تعریف شده است؛ درواقع اغلب سطرها از دگرگون سازی چیزی موجود در سطر پیشین پدید می آیند. به عنوان مثال در سطر هشتم همین شعر، نان سنگک به میان می آید و در سطر نهم با دگرگون سازی نان سنگک به یک گونی مواجه می شویم.

دو


  دراینجا تنشی به چشم می خورد: چطور می توان متنی را براساس سیستم تداعی آزاد پدید آورد درحالی که تداعی ها هرگز آزاد نیستند؟ پاسخِ این سوال نیاز به یک مقدمه دارد:
بررسی فرآیند انتقال تجربه‌ی مولف (چه تجربه ای در ساحت خیال و چه در امر واقعی) به متن می باشد. بدین معنی که شعریت در قطعات این کتاب، تا چه حد توانسته است خود را در معرض دید بگذارد یا به عبارتی دیگر وضعیتی قابل دریافت بسازد که منجر به حس یافت های مخاطب از متن شود. به طور کلی مسئله اساسی‌ای که شعر معاصر ما در جدالی ناخواسته با آن به سر می برد، این است که اشعار بدلیل فقدان روابطی متعین، عقیم پدید می آیند و مخاطبی جز مولف شان نمی توانند داشته باشند! متاسفانه مفهوم هرمنوتیک به عنوان حربه ای برای دفع اتهام از شاعران قرار گرفته است که باعث شانه خالی کردن مولف از ضعف های متن شده است و مولف را دل به «خوانش های متعدد» خوش داشتن، عادت داده است؛ خوانش هایی که نه واکاوی روابط متن، بلکه برسازنده ی روابط هستند و نواقص ناآگاهانه ای که در وجه فرمال متن حضور دارند را ترمیم می کنند. لازم به ذکر است که میان روابط متن و معنای متن، تفاوت سرنوشت سازی وجود دارد و هرمنوتیک خود را در فرآیند معناسازی دخالت می دهد و نه در دستکاری نشانگان معناساز (روابط متن). نشانگان متن در جهت گیری خود به سمت خلق معنا، می توانند دچار خوانش های متعدد باشند اما آن چیزی که در فرهنگ نقادی شعر معاصر ما به اشتباه از هرمنوتیک مراد شده، حتی بدون وجود اساسا هیچ نشانه ای در متن هم می تواند معنا خلق کند و این دیگر از عجایب نقد ادبی ایران است. راوی اشعار از طریق به تمسخرگیری مشکلات و ویرانی، مدام درصدد نه گویی به مرگ است و این بالقوه بودگی نه گویی، فضای تماتیک اشعار را تشکیل می دهد. نه گفتن به رانه ی مرگ، به صورتی ضمنی وجودیت امر منفی را در واقعیت مورد تائید قرار می دهد و سپس از آثار مخرب آن طفره می رود: “به کوه های مجاور رفتیم برای عشق بازی/حرفی نبود از گلوله” در اینجا بار معنایی سرخوشانه ی ترکیب “عشق بازی”، طفره رفتن از گلوله است. و یا به عنوان مثالی دیگر در: “احساس ترس؟/نه ندارم/احساس خستگی؟/نه چندان مفرط/احساس ضعف؟/بیشتر عقلانی کمی عضلانی” مولفه هایی که در این پاراگراف توصیف شد، به وضوح نمود دارند.
حال قصد دارم بررسی کنم که تجربه حسی شاعر در شعر “آیین کلنگ”، به حس یافت های مخاطب منجر خواهد شد یا نه. درکِ حسی از یک شعر با فهم پذیری روابط آن ممکن می شود و پر واضح است که این فهم پذیری، قرابتی با فرهنگ مصرف گرای توده ها ندارد چراکه اساسا ارتباطی به وجودیت معنایی یگانه در متن ندارد که دلیل آن در همان تفاوت میان روابط متن و معنای متن نهفته است که به تکرار مکررات نمی پردازم. گذار سوژه (در اینجا مخاطب) از ادراک حسی تا تجربه ای حسی، حرکت از روابط جزئی متن به پروبلماتیک آن است. بدین معنی که روابط متن بصورت تکه تکه در مخاطب انباشته می شود تا نهایتا به سرشتی کل نگر منجر شود. در شعر مذکور، شاعر خود دچار کل نگری ست و در دام سربسته گفتن افتاده است و روابط شعر متعین نیستند و این شعر آشفته بازاری از نشانگان مختلف اعم از ساعت و اسب و غیره است و می شود با اغراق گفت که در این شعر همه چیز اتفاقی ست! این شعر در تلاش خود برای القای تجربه ی میراث بودگی درد و وجودیت نوعی تقدیر در رانه ی مرگ، عقیم می ماند و درک های حسی ای که مخاطب از آنان می گیرد همگی بر هم تلنبار می شوند و پتانسیل برانگیختن سوژه را آزاد نمی کنند. اما به عنوان مثال در شعر میگرن و پژواک به سبب تداوم ابراز وجود زمینه (در اینجا فضای تماتیک که همان مبحث پاراگراف قبلی است) در ساختار افقی شعر، موجب تشکیل شدن وضعیتی تعمیم پذیر می گردد و نهایتا تجربه ای زیباشناسانه را خلق می کند.

سه


  حال پس ازین مقدمه، باید بگوییم که آشفته بازار، برآیند همان تنش گفته شده است اما نکته اینجاست که آشفته بازار نه به عنوان صفتی منفی و نه حتی مثبت بلکه به کلی فارغ از رویکردهای ارزش گذارانه است. شعر معاصر دچار یک ناتوانمندی در سامان دهی عناصر موجود در متن است و دیگر انتظارات کلاسیک ما از شعر به عنوان پایگاهی متعین را ارضا نمی کند. تاکید بر سیستم تداعی نوعی فرآیند شناخت است اما شعر معاصر با این پرسش همچنان سردرگم است:
چرا مخاطب شعر معاصر باید نمود بیرونیِ فرآیند خودشناسی شاعر را بخواند؟


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :