شعرهایی از علی جهانگیری

نویسنده : علی جهانگیری
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩۵


1
 

بوی تند علف ﻣﻲآید
ﺁﻥسوی هر در
مادر که دامنی سرخ داشت
صندوﻗﭽﻪی قدیمی را گشوده بود
ﻛﺮﻩای سمند با پیشانی سپید
لاﺑﻪلای ترﻣﻪها یورتمه ﻣﻲرفت
درواﺯهای ﻋﻠﻔﺰار را باز کن
مادر را  خواب دﻳﺪﻩام


2

 

شکل رویش بال از شانه
شکل سرخسی واژگون در من
یا فرﺷﺘﻪای که از اﻧﮕﺸﺖهایت به دنیا آمده
اﻧﮕﺸﺖهای گرسنه از تن تو ﻣﻲخورند
گیاهانی که گرﺩﻩهایشان در تو ریخته
شاﻧﻪهایم ریشه کرده در دریا
شاﻧﻪهایم پناه برده به پرﻧﺪﻩهایی تشنه!
تشنگی حسی است
که با تماشای دریا شدت ﻣﻲگیرد
شکل  پرﻧﺪﻩای تشنه
که به ﻣﻨﻆﺮﻩی دریا نوک ﻣﻲزند


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :