شعری از حامد رمضانی

نویسنده : حامد رمضانی
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩۵


خیال کن که خیال از سرت گریخته باشد
پرنده باشی و بال و پرت گریخته باشد
 
خیال کن که وجودی دو شقّه باشی و آنوقت
منِ تو مانده، منِ دیگرت گریخته باشد
 
چه سرنوشت غریبی ست سرگذشتِ تو وقتی
درخت باشی و برگ و برت گریخته باشد
 
ترانه ای بسرایی که در تو پَر بگشاید
در اوجش از قفسِ دفترت گریخته باشد
 
عذاب بدتر از اینکه خدا خدا کنی اما
درست وقتِ دعا باورت گریخته باشد؟!
 
عذاب بدتر از اینکه تمامِ عمر بجنگی
ولی خبر برسد رهبرت گریخته باشد؟!

به شهرِ خود بروی - مثل مردِ خسته ای از جنگ
به خانه ات برسی، همسرت گریخته باشد


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :