شعرهایی از جواد زهتاب

نویسنده : جواد زهتاب
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩۵


1

تا نسیم از گذر پیرهنت می آید
عطر تو زودتر از آمدنت می آید
تار یحیی مگر افتاد به چنگ شهناز؟
این چه شوری ست که از درزدنت می آید؟
منتی باشد اگر ، برسر باغ است و بهار
اینکه پیراهنی از گل به تنت می آید
بوسه ای بر لب اگر بوی شکفتن دارد
شرمش از غنچه تنگ دهنت می آید

شیوه تازه ای از ناز بنا کردی و باز
بوی اشعار کهن از سخنت می آید
می رود صبر وقرارم پی استقبالش
که دل از زلف شکن در شکنت می آید
قصه شیرین تر از اینهاست که بی شک این بار
خسروی کردن از کوهکنت می آید


 

2

ایام اگر شبیه همیشه به کام نیست
دل بد مکن! که هیچ شبی مستدام نیست
گیرم یکی-دو جرعه به بدمستی ات گذشت
این دور هم به کام تو! اما مدام نیست
عشق است هرچه می رسد از دوستان، ولی
همواره عشق نیز علیه السلام نیست
یاران نیمه کاره ، رفیقان نیمه راه
حتی کسی به دشمنی اش هم تمام نیست
گفتی که دوستی... چه بگویم زیادتر؟
آنقدر اندک است که در یک کلام: نیست!


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :