نگاهی تازه به شعر ری را...
جلیل قیصری

نویسنده : جلیل قیصری
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩۵


نگاهی تازه به شعر ری را...

جلیل قیصری


در باره ی شعر ری را و تاویل آن پیشتر مقالاتی نوشته ام که در نشریات به چاپ رسید حالا برداشت تازه تر و موجز خود را می نویسم این شعر از سه بند تشکیل شده است بند خبری-توصیفی اول با دو بند دیگر با اشیا و پدیده های کاملن بومی اما پیام و فضای متفاوت و یک صدای عینی و استوره ای اثیری که محور اصلی شعر است و همه ی شعر بر بر این محور مرکزی و اثیری و متکثر می گردد:


ری را ..صدا می آید امشب
از پشت کاچ که بنداب
برق سیاه تابش تصویری از خراب
در چشم می کشاند
گویا کسی است که می خواند.


صدای استوره ای آغازین که از پشت کاچ(قطعه جنگل یا درخت زار محصور مانده در بین کشتزار)به گوش می رسد و در جایی که بنداب(آب بند یا آب بندان که برکه ی بزرگی است و آب های زیادی را برای کشت و زرع در خود جمع می کند)برق سیاهش ،تصویری از هوا و فضای بارانی شب را در خود منعکس می کند و در این چشم انداز و فضای هول انگیز انگار کسی می خواند؛صدا اما با واقعیت شنیداری خود یک استوره-صداست چرا که به گفته ی هالیدی انسان سه دوره ی زبانی نام اوایا سمبولیسم آوایی و تشبیهی و نمادین واستعاری را پشت سر گذارده است و نام آوا ها مربوط به دوران نخست زبانند ،وقتی که هنوز انسان قواعد زبان را پایه گذاری نکرده بودو بعد دوره ی تشبیهی ست که زبان بیشتر بر مناسبات تشبیه می گرددو دوره ی سوم زبانی که اکنون است بر اساس ذهن تکامل یافته تر انسان امروز شکل گرفته است و بر محور نماد و استعاره می گردد اما نام-آواها صداهای آغازینند و از آنجایی که استوره و شعر ساخت و زبانی همگون دارند نیما در لحظه ی سرایش و جوشش شعری با انسان و صدا و طبیعت آغازین یکی می شود و این است که این همه صدا در شعرش می بینیم:قوق لی قو ،دینگ دانگ،پک و پک ،تی تیک تی تیک ،قوقو ،چوک و چوک و...اما ری را دادای معانی گونه گون است که همه به یک صدا بر می گردند :

 1-استوره -زن در مازندران و از آنجایی که به لانه و کنام خواندن پرندگان و حیوانات خانگی در غروبگا هان کار زن ها بوده است ،گاه که پرنده یا حیوانی دیر بر می گشت زنان صدای ری را.. ری را.. سر می دادند و معتقد بودند استوده زن به یاری آن پرنده یا حیوان را به مامن بر می گرداند درحالی که هرگز خود را نمی نمایاند.

2-نام پرنده ای که آب را دوست دارد و در فضای بالای بنداب پرواز می کند و این صدا را از خود در می آورد.

3-در روزنه ی جلوی آب بند چوبی تعبیه می کردند که در هوای بارانی شدید به صدا می آمد تا کشاورز را بیدار کند تا از سر ریز شدن بنداب و تخریب مزرعه جلوگیری کند.

4 -نام و صدای یک بازی .

5-  به نگر من این نام بر وزن نیماست و انگار نیما آنیما یا نیمه دوم و زنانه خود را می خواند و یا آرزو ها و ایدآل های انسانی خود را .
اما همه ی صدا ها به یک صدا بر می گردد و آن ری را...است.

بند دوم و سوم شعر را می خوانیم:

اما صدای آدمی این نیست
با نظم هوشربایی ،من
آوازهای آدمیان را شنیده ام،
در گردش شبانی سنگین؛
زاندوه های من ،
 سنگین تر.
و آواز های آدمیان را یکسر،
من دارم از بر


یک شب درون قایق،دلتنگ
خواندند آنچنان؛
که من هنوز هیبت دریا را
در خواب می بینم .
ری را ری را....
دارد هوا که بخواند
در این شب سیاه
او نیست با خودش
او رفته با صدایش اما
خواندن نمی تواند.


در بند دوم شعر،راوی می گوید :
اما صدای آدمی این نیست

و این را درحالی می گوید که در بند اول گفته شد:
گویا کسی ست که می خواند

یعنی به صدا شخصیت داده بود و ...می کوید که من صدای آدمیان را در گشت و واگشت شبانه یسیار شنیده ام که حتی از اندوه های من سنگین تر بودند ( راوی غیر مستقیم به صدای اکنونی خود نیز اشاره می کند که بسیار سنگین است) و با نظم هوش حافظه آن را از برم و یک شب درون قایق چنان اندوهبار خواندند که من هیبت دریا را هنوز در خواب می بینم و می دانیم اتفاقات سخت زندگی مان و سخت ترین آنها مدام در خواب به صورت کابوس به سراغ ما می آیند و آن اتفاق که در آن شب نمادین خاص روی داد سنگینی آن هنوز در خواب هیبتش را به راوی نشان می دهد و قایق نمادی از وسیله ی گذار می تواند باشد و دریا جوش و خروش انسانی در آن زمان خاص و بند توصیفی -خبری آغازین در بند دوم و سوم با همان مصالح بومی مارا به فضای دیگری می بردکه بند دوم و سوم نوعی تقابل با بند اول را دارند چرا که در بنداول کاچ و بنداب می آیند که می تواند نمادی باشند از یک زنگی محقر و جامعه ی بی جوشش که در ان صدای نارسای ری را به گوش می رسد و دربندددوم وسوم دریا در تقابل با بنداب قرار می گیرد که با آن هیبت و جوش و خروش یک جامعه ی پویا را نشان می دهد که راوی زمانی شاهدش بود و از آنجایی که این شعر به مصدق تقدیم شده است راوی انگار دو شیوه ی ایستا و پر جوش و خروش را تصویر می کند و نیز فضای شب بند آغازین بسیار ایستاست چنانکه راوی می گوید :گویا کسی ست که می خواند  ودر مقاب[Forwarded from جلیل قیصری]
ل شب دیگر

پر هیبت و در پایان ودر بند سوم می گوید :
دارد هوای آنکه بخواند
دراین شب سیاه
او نیست با خودش
او رفته با صدایش اما
خواندن نمی تواند.


می بینیم که ساخت استوره ای و دایره ای شعر درپایان به آغاز رجوع می کندتا این چرخش دوار همچنان ادامه داشته باشد ودر پایان شعر آن صدا با تمام وجودش می خواهد بخواند اما خواندن نمی تواند .آیا این صدا ،صدای مامعه ای است که راه طنینش را بسته اند و یا صداو صداهایی ست نامفهوم و کاذب که از خلاف آمد شب به گوش نمی رسد و نازل و بی مفهوم و نارساست و... اگرچه آن صدا با تمام وجودش می خواهدبه گوش برسد اما نمی رسدو اینگونه به نگر می رسد که صدای -بیشتر-به خفگی وخاموشی نشانده است و هم در نگاهی دیگر می تواند صدای راوی باشد که خود نیماست (چنانکه در بیشتر شعرهایش) چراکه نیما و ری را...بر یک وزن هستند و در این صورت نیمه ی گم شده ی راوی که همان آرزوهای انسانی اوست در این دنیای خشن و مردسالار با همه ی تلاش به گوش نمی رسد و هم نیمه ی کائناتی و طبیعی او که با همه تلاش ،خواندن نمی تواند و به صورت اثیری به گوش می رسد و این شعر با مصالح و فضای کاملن بومی یک شعر عینی-اثیری-استوره ای است که مرزها بومیت را در می نورددو خود را در کنار شعرهای مهادین(اصیل)جهانی می نشاند و این است که گاهی بومی ترین آثار جهانی ترین آنند.

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :