شعری از مهناز رضاییان

نویسنده : مهناز رضاییان
تاریخ ارسال : بیستم اسفند ماه ١٣٩۵


نيم دیگرم را ﻣﻲچسبانم به باد
و انگشتان لرزان درخت
تا گم شود
در رﮔﻪهای صورتی
که از من عبور ﻣﻲکند
تا...   
کجای تو ایستاﺩﻩام
که بغض ﻧﻔﺲهایم
در گلوگاه زمین
گیر کرﺩﻩست
و دﺳﺖها
و ﺩﺳﺖها
که بر ﺳﺎﻕهای تو بلند ﻣﻲشوند
تا دﺭﻩهارا ﺑﻪهم پیوند دهد
و ماه را در دهان آسمان بکارد
و شب را به روز
دریا را به خشکی
و آسمان را به زمین
بچسباند
از مرزهای زمین عبور ﻣﻲکنم
و تکه تکه
پاﻣﻲگیرم
در حواس باد
که از موهایم می گریزد
تا جنگلی را
بر ﻧﻴﻤﻪی جغرافیای شرق
بپاشد


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : علی مسعود هزارجریبی
آدرس اینترنتی : http://

چ خوب /شاعر همه ی تجربیاتش از دیروز وامروز در این شعر ب کار برده تا ب سامان بخشی پذیرایی در تلفیق رویکرد بیرونی ودرونی ب فرم های تنیده یی دست یابدک تکنیک ساخت تصویر رابا شگرد های پریدن وجهش از معانی ب معانی دیگرنزدیکتر نماید ./ ویا حتا دور تر/ ب هر حال تغییرات نیز دیگر می شود/ شاعر می داند ک این گونه متن ها ظر فیت شالوده شکنی را دارند/راستی یک پرسش از خودمتن ویک نکته........./در آغاز شعر نیم اول و یا نیم قبل از نیم دیگر کجاست ؟/عطف ب پایان شعرآیانیم اول همان نیمه نیست؟/ک شعر در خود نگاه داشته است/در سطر آغازین بادوقابلیت چسبندگی/ در بخش پایانی بادو گریزانی/ حواس باد ک گریزان است/پس باد ب مثابه عنصری ک همه ی رخداد های درون متنی را شهادت می دهد