یادداشتی بر شعرِ شمس آقاجانی
مهران شفیعی

نویسنده : مهران شفیعی
تاریخ ارسال : هفدهم اسفند ماه ١٣٩۵


" آخرین درنایی که بازگشت "
 یادداشتی بر شعرِ شمس آقاجانی
 

- مهران شفیعی :


اولین باری که مخاطب اجباری را می خواندم بعد مدت ها بود که لذتی از خواندن کتاب شعر را حس می کردم . شاید مدت ها شعر جالب توجهی نبود تا بتوانم ساعت ها روی آن مکث کنم و هرچه بود گذری بر چشم و فراموشی از ذهن پر مشغله ی روزمره بود . اما مخاطب اجباری شمس را آشنا تر کرد و لذت خواندن متن در شمس چیزی بود که مرا پیگیر کارهای دیگر او می کرد و با راوی دوم شخص ، او بیش از پیش مرا به نوشته هایش نزدیک تر کرد . سیری که از راوی دوم شخص تا گزارش ناگزیری او داشتم کمی ناامیدکننده بود هرچند گزارش ناگزیری قبل تر از راوی دوم شخص منتشر شده بود اما دیرتر سراغ آن رفته و منتظر همان شمسی بودم که پیش از این شناختمش .
شمس آقاجانی شاعری تمام قد ، زبان شعر را با تمام مرسوماتش به خوبی می شناسد و در اجرای آن با ظرافت و سبک و سیاق نوشتاری اش موفق عمل می کند . چیزی که مدتی ست شاعران امروز را درگیر خود کرده بازگشت به دوره ای ست که شعر چندصدایی یا شعر زبان رضا براهنی به راه انداخته بود . نوع شعری که شخص براهنی هوشمندانه از پس آن برآمده و جنس وشیوه کارش را می شناخت و می دانست . امروز بسیاری به تقلید از این جنس شعر به اداهایی در نوشتن دچار می شوند  که نه تنها خلق و حرکتی در زبانشان اتفاق نمی افتد و چیزی را پیش نمی برند بلکه خود و مخاطب شعر را نیز سردرگم می کنند . بازی های زبانی ای که در سطح می ماند و بی منطق خاص شاعر تنها ژست ابلهانه ای می شود برای جای گرفتن میان شبه روشنفکرانی که نه شعر را می شناسند و نه زبان گفتار روزمره ی خود را . اما شمس خود از نسلی ست که این نوع نوشتن تازه مجال حرف پیدا کرده بود و علارغم حضور در کارگاه شعر براهنی هرگز به تقلید از او پیش نرفت و در کنار تاثیر گرفتن از استاد ، خود امضایی شد پای شعرهایش بدون اینکه دچار اطوارهای زبانی هم نسل های خود یا شاعران نسل بعد از خود باشد .
 
" چرا آخرین درنا باز نمی گردد ؟ " شعر قابل دفاعی ست . شعری که متفاوت از دیگر آثار او عمل می کند اما همواره امضای شاعر محسوس و قابل مشاهده است . زبان شعر ، زبان سالمی ست . نه می پیچاند و نه با ساده نگری مخاطب را در پذیرش آن فریب می دهد . شاید در کارهای قبلی او تجربه هایی از بازیِ زبان به چشم می خورد اما حالا زبان جا افتاده و متعادل تر عمل می کند . حدودش را می شناسد . حدی که برای زبان قائل نیست و در عین حال عبور از خط مرئی و هنجارهای رایج را از حد نمی گذراند و به پرخاش و ناهنجاری در چشم مخاطب نمی رسد .
چیزی که در این کتاب تاحدی بلاتکلیف می ماند روایت شعر است . گسست هایی که در روایت اتفاق می افتد در کلیت کار کولاژهایی که ساخته در کنارهم به انسجام واحدی نمی رساند . به عمد یا غیرعمد گویی خطی از روایت از دست شاعر در می رود و در نهایت ، پرسشی پیش می آید که این تعمد در پراکنده گویی به روایت مند بودن شعر منجر می شود یا نبودن آن؟ اصلا شاعر مسئله روایت در شعر را دارد یا تنها به شکل و جلوه ی زبان و اجرای واژه می اندیشد ؟که قطعا اینطور نیست . شعر از نقطه ای شروع می شود و تا رسیدن به نقطه ی پایان به شرح و گزاره و بعضا قصه می رسد . متنی که ضمیمه ی شعر شده است ذهنیتی مرتبط با اسم کتاب و محتوای شعر می دهد . اینکه تنها چرایی از بازگشت درناست یا امیدی که خلاف میل شاعر در شعر رخ نداده و یا کمتر اتفاق افتاده است  ؟
" وقتی که مخفی شده ای از دست خلایق / استتاری در کنار استتاری دیگر / برای شکاری دیگر / و استتاری دیگر "13
 
گویی شاعر هم برخلاف آنکه از امید می گوید امیدی به بازگشت ندارد و حتی نمی خواهد که بازگردد : " به یک چنین دریایی چطور برمی گردی / با همین آب های کم / بساز و برو " 25
 
و یا سطر " اینجا چرا سامان نمی گیرد ؟ " که چندجایی تکرار شده ، شعر برعکس امیدی که شاعر در پی چرای آن می اندیشد اتفاق افتاده است و در سرتاسر شعر گره این چرا باز نمی شود .
در کنار گسست در روایت در جاهایی از شعر که درباره آن صحبت شد که حتی خود شاعر هم در بخشی به آن اعتراف کرده ، " باز هم مثل همیشه از دستم در رفت چه می خواستم بگویم / این ها نشان می دهد / که چیز زیادی برای گفتن ندارم / به خاطر اینکه / ماها از چیزی می نویسیم / که نداریم " 3 ، اما در کلیت کار شعری ست که مخاطب را تا انتهای کار پیش می برد . در مواجهه با شعر بلند ، پیش بردن مخاطب تا انتها بدون اینکه از آن احساس خستگی کند یا قبل از اتمام شعر کتاب را رها کند کار بسیار دشواری ست که شاعر این مجموعه به خوبی از پس آن برآمده است . شعری که زبان در آن سلیس است و رفتار هوشمندانه ای دارد ، روایت هرچند جاهایی پراکنده اما گیراست و پیش می برد و در نهایت شمس شاعری ست که به سادگی نمی توان از کنار شعر او گذشت .


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :