نازنین نظام شهیدی؛ جادوگر مدرن
امیرحسین بریمانی

نویسنده : امیرحسین بریمانی
تاریخ ارسال : سوم اسفند ماه ١٣٩۵


نازنین نظام شهیدی؛ جادوگر مدرن

امیرحسین بریمانی

 

یک

  شعر نازنین نظام شهیدی، مواجه یی میان تکثرگرایی و ذهنیتی جادوگرمآبانه است! شاید جادوگری (Magician) بهترین توصیف برای فضای تماتیک اشعار نازنین باشد اما باید در نظر داشت که در اشعار او، جادو نه به مثابه ی میان بری به سوی تحقق میل بلکه خود غوطه ور در تکثر حقیقت بوده و اغلب هم منجر به فاصله گیری از سامانه ی نمادین می شود، به طوری که در اشعار نازنین، همواره پرسش هایی در باب چیستی، چرایی و چگونگی وضعیت در زمان حال دیده می شود. به عنوان مثال: "... میان این نقطه ها/که مرگ را دوست نمی دارد/منظور چه بوده است؟"درواقع قضیه صرفن در عبارت کلیشه یی تقابل سنت و مدرنیته خلاصه نمی شود بلکه جادو در اشعار او به عنوان مصداق رادیکال عقاید سنتی ایفای نقش می کند تا به حدی که حتی می توان گفت ورای ژست های مرسوم سنتی حرکت می کند. این باعث شده جادو از نقش پیشین خود به عنوان امر منسوخ شده بیرون بیاید تا درنتیجه، نیروهای میان دو طرف این منازعه (جادوگری و مدرنیته) موازنه شده و هیچ کدام برتری بر دیگری نیابد و صدای واحدی در متن حاکم نگردد. در چنین وضعیتی، تبعن تبیین واحدی از واقعیت نمی توان به دست داد و ازین روی، در اشعار نازنین مدام از آیینه نام برده می شود؛ در شعر او آیینه نمادی از گمنامی حقیقت است چراکه آینه های اشعار او، اطلاعاتی به راوی نمی دهند بلکه واقعیت را باژگونه تر می سازند. شعر "کسی که به قتل من فرمان داد، دوشیزه ای تاریک بود/من مرگ بودم، دستانم شما را یافت" را می توان به عنوانی مثالی برای خصلت های جادوگرانه اشعار او و "آنچه مرا جلب می کند/میان این نرده ها که/باز ایستاده اند/ایستادن عکسی ست که باید لحظه ای برق زده باشد/درست هنگام هجوم دقیقه ها"را هم به عنوان مثالی از ارجاعات مستقیم نظام شهیدی به منطق و نظم تازه ای ست که می رفت تا جادوگری (یا به طور کلی، متافیزیک) را از سطح نمادین جهان بروبد اما نظام شهیدی، این منطق تازه را که داعیه ی رویکرد علمی، جزیی نگر و ابژکتیو دارد را باعث اغتشاش در تعریف جهان می داند. به صورتی خلاصه می توان گفت شعرهای او نگریستن به جهانِ تازه با سوظن و دیده ی ترس و حیرت است به علاوه اینکه امر فانتزی (فضاهای نظیر دوشیزه، قصر، روایت های داستان در داستان و غیره) دیگر پایگاهی امن محسوب نمی شود و خود محل تردید قرار گرفته است. البته لازم به توضیح است که دراینجا قصد ندارم شعر نظام شهیدی را بیانیه یی در محکوم کردن تلوزیون و عکس و غیره معرفی کنم. این رویکرد او تاثیر مستقیمی بر معناسازی ندارد و صرفن به مثابه فضای تماتیک یا روحیه ی کلی حاکم بر متن عمل می کند.

  از دیگر عوامل برسازنده ی بستر معنایی اشعار نازنین، زمان مند بودن منطق روایی ست. زمان در بسیاری از اشعار او مورد ارجاع قرار می گیرد اما درهیچ کدام به عنوان یک دال عمل نمی کند تا اطلاعاتی تازه به خواننده بدهد بلکه ساعت اکثرن دال مرگ محسوب می شود و نه دال گذر طبیعی زمان که تبعن این باعث پرش های صفر و یکی میان ساعت شنی پر و ساعت شنی خالی در چند شعر او شده است که این خود گویای رویکرد کلی گویانه (نه به معنای منفی) راوی اشعار اوست چراکه در شعر، مدام احکامی راجع به وضعیت عمومی زیست جهان صادر می شود درصورتی که راوی، خود یک سوژه است و دانای کل نیست اما این باعث سوبژکتیو شدن جهان بینی او نشده ست بدین معنی که او راجع به چیزهایی که نمی داند هم اطلاعاتی به مخاطب می دهد. البته این اطلاعات همگی مبهم و سربسته هستند و تعریف متعینی از فضا ارائه نمی کنند اما خود همین که راوی از چیزهایی که بر او پوشیده است اطلاع دارد، مهر تاییدی بر ادعای ماست. راوی اشعار او نقش خود به عنوان بازنده ی اتفاقاتی از پیش تعیین شده که پیش از رخ دادن، بر او آشکار بوده است را پذیرفته و تلاشی برای برون رفت از پیشگویی های خود نمی کند.

  شعر نازنین را می توان نقطه تلاقی ساده نویسی و پیچیده نویسی دانست چراکه گرچه زبان او همچون رویایی و براهنی با تغییراتی در ساختار نحوی همراه نیست اما اشتباهاتی تعمدی در چنیش واژگان صورت گرفته که از روابط علّی معلولیِ رایج در شعرِ پیش از خود پیروی نمی کند. بازهم برای اینکه از بار کلیشه یی جمله پیشین بکاهیم، باید مصداق آن را ببینیم: "برای فهم این صدای سریع باید آهسته شد/برای ما که می چرخیم/قفل ها را به گونه ای دیگر تحریر می کنیم". نقش تعیین کننده ی آهسته در سطر اول کاملن واضح است. یا به عنوان مثالی دیگر: "ابرها که از سوی فنجان عصر می گذرند"که در این سطر هم "ازسوی"بجای "به سوی"نوعی ناهنجاری خقیف در ریتم شعر پدید آورده است. کمتر سطری از نظام شهیدی هست که با اشتباهاتی تعمدی و البته زیباشناسانه همراه نباشد: "دستان شما مرا به داستانی پیچیده بدل کرد".

  وضعیت روحی راوی تمام جهان آن شعر را تغییر می دهد و برهم کنشی نامریی میان فانتزی و امیال راوی برقرار می سازد که در شعر، راجع بدان توضیحی داده نمی شود و صرفن مورد اشاره یی گذرا قرار می گیرد. اما نباید فراموش کنیم که راوی شعر او به هرحال کمتر تسلطی بر واقعیت دارد و اغلب از آن سر در نمی آورد و سوال می پرسد اما نکته اینجاست که احکام کلی گویانه ی هر شعر او، از زاویه دید راوی نیستند بلکه یا از طرف فرد دیگری جز راوی گفته می شوند یا پای دانای کل در میان است که این امر به معنی تخطی نظام شهیدی در منطق های برساخته ی خود در جهان هر شعر است که بدان، "وجود ردپای شاعر در متن"گفته می شود. یعنی رخدادهای موجود در اشعار او، زاده روابطِ علّی معلولی متن نیستند که البته این امر خود یکی از ویژگی های زیباشناسانه شعر اوست. نمود این امر در شعر او، تغییر زاویه دید از سوم شخص به اول شخص و همچنین پرش های مداوم در روایت است. خود همین امر تشدید کننده ی خصلت جادوگرانه اشعار اوست. خانم مهرنوش قربانعلی بجای جادو از عرفان شرقی یاد کرده اند اما به زعم بنده، جادو توصیف مناسب تری است.

 

دو

  چگونه می توان به متنی چندصدایی رسید؟ پیش پاسخ بدان، باید گوشزد کرد که متن پلی فونیک، چیزی متعین و محدود شده نیست و نمی توان کلان روایتی برای آن به دست داد. حال وجودیت صداهای مضاعف در شعر نازنین نظام شهیدی، چگونه ممکن شده است؟ تکنیک محبوبِ نظام شهیدی برای ایجاد گسست از فضاهای تک صدایی، افزودن "سطور معلق"است. سطور معلق در شعر نظام شهیدی، سطوری هستند که خارج از منطق چندسطر  پیش از خود عمل می کنند اما خارج از کلان الگوی آن شعر نبوده و منطق های کلی حاکم بر متن را حفظ می کند. این تکنیک اغلب با پرسش همراه بوده یا بستار یافتن خرده روایت پیشین را اعلام می کند.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :