شعری از مظاهر شهامت

نویسنده : مظاهر شهامت
تاریخ ارسال : نوزدهم بهمن ماه ١٣٩۵


کسی پیش از اغتشاش میان ابرها
( و آن موقع  
دلایل سیاسی بود را به شدت پیش کشیده بودند
که روی پیشانی گاو که پشت میز خطابه ﻣﻲایستاد  
که دیوار بر متنی آوار نشود  
ردی از هیچ بادی باقی نمانده باشد  
که نشان پرﻧﺪﻩای را ﻣﻲداشت  
که ﺑﺎﻝهایش را برای متون فرسوده گرو گذاشته بود  
که شاید خوانده شود آن خطوطی  
که تاریخ شروع فاجعه را
از روی درخت و مفهوم خرﺩﻩهای سنگ بازخوانی ﻣﻲکرد)   
روی دیوار نوشته بود دهان  
حفره ﻣﻲشد تاریک عمیق
ﺁﻥقدر که به مانند شدید پیش از اغتشاش ابر
تاریک ﻣﻲشد دهان  
و بلعیدن آغاز ﻣﻲشد که حفره نقطه بلعندگی باشد  
و او سنگ را در آغوش ﻣﻲگرفت  
مرد گام برﻣﻲداشت از کوﭼﻪاﻱ به کوﭼﻪاﻱ
از خیابانی تا به خیابانی در شهر دیگر و قاﺭﻩای دیگر  
و او سنگ را در آغوش ﻣﻲگرفت  
زن گل و پروانه را به پیراهنش حک ﻣﻲکرد  
هوا و پوست درخت را ﻣﻲمکید  
ﻗﺼﻪهای کودﻛﻲاش را دوباره ﻣﻲشنید  
و اصالت اندوه و شادی را حجیم تر ﻣﻲفهمید  
و او سنگ را در آغوش ﻣﻲگرفت  
او سنگ را در آغوش ﻣﻲگرفت حتی هر اتفاقی که ﻣﻲافتاد
 
او  
مردی با تنی تکیده و دهانی تاریک  
تصویری ابدی در یک آینه قدیمی  
در قبال افکار بی معطل کسی دیگر ترسیده بود


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :