شعری از ﻋﻠﻴﺮﺿﺎ ﻧﻮﺭﻱ

نویسنده : ﻋﻠﻴﺮﺿﺎ ﻧﻮﺭﻱ
تاریخ ارسال : نوزدهم بهمن ماه ١٣٩۵


دست ﻣﻲبرم
چند تار مويت را از گوﻧﻪات ﻣﻲدهم كنار
پوست تعريف نازكي از توست
وقتي روشني
و انگشتم گير كرده لاي لاي موهات
ابرها ﺧﺴﺘﻪاند
بگو رنگ موهات در آرايشگاه زنانه چگونه شعر ﻣﻲشود
ابرها در صورتت خواب رﻓﺘﻪاند
و آب دهانت اول صبح بر بالش
بوي تو را پخش ﻣﻲكند
يك روز اﻧﮕﺸﺖهاي مرا پاك ﻣﻲكني
از موهات
از صورتت
از دستم كه هيچ جاي تو بند نيست
فرقي ﻧﻤﻲكند دهان آدم كجا جر ﻣﻲخورد
موهاي تو كو؟
لاي لاي لاي موهاي تو كو؟
سياستمداران از تخت ﺧﻮاﺏهاي چندنفره بلند ﻣﻲشوند
گرﺗﻲهاي سيلو يك بست ﺑﻴﺶتر ﻣﻲزنند
تو با دوست زيبايت از دانشگاه ﻣﻲآيي
من عاشق ﻫﻤﻪي دوستان زيباي توام
زنان زيبا با دوستانشان خواﺳﺘﻨﻲترند
و تكليف جهان را روزي همين زنان زيبا تعيين ﻣﻲكنند
اﻧﮕﺸﺖهاي من كو؟
لاي لاي لاي موهاي تو را چه كسي آتش زد؟
سقف سرت را چه كسي برداشت
كجاي اصفهان
بوشهر
همدان
مريوان
شيراز
گم شدي
تو استعاره نبودي
تو زني بعد از جنگ بودي
پوست ولرمي داشتي
تنهاييت شكل مثلث بود
با همه ي زيباييت راه ﻣﻲرفتي
 و بخشي از تنهاييت هميشه گوشه تخت جا ﻣﻲماند
جنگ شد
براي دنداﻥهاي تو تانك آوردند
دارم فرم ﻟﺐهاي تو را هنگام بوسه تجسم ﻣﻲكنم
بخشي از زيباييت نقش بسته در ﭼﺸﻢهاي گنجشكي روي سيم برق
بخشي از زيباييت دارد تنهاييت را دلداري ﻣﻲدهد
زيبايي تو سخت خطرناك است
سياستمداران سخت ﻣﻲترسند
ابرها را از ﭼﻬﺮﻩات ﻣﻲدهم كنار
با دوستت از دانشگاه برﻣﻲگردي
نه
نه
با ﺑﭽﻪهايت از سينما بيرون آﻣﺪﻩاي
ابرهاي صورتم را ﻣﻲدهي كنار
عليرضا تويي
عطسه ﻣﻲكنم
عفونت چهل سال از دماغم ﻣﻲريزد
عليرضا خوبي؟
نه
درخت درونم را ﻣﻲكشي بيرون
حرامزاﺩﻩها مرا نكشتند ﻣﻲفهمي
دهانم را عوض كردند
درخت درونم را به آتش كشيدند
ﺗﻚسلولي ﺷﺪﻩام
سرم را ﻣﻲزنم زير بغل
از كنار ﺑﭽﻪهايت رد ﻣﻲشوم
ﻣﻲشد اﻳﻦها ﺑﭽﻪهاي من باشند
ابرها را ﻣﻲدهم روي صورتم
دماي زير بغلم ﺑﺮﻑهاي اطرافم را آب ﻣﻲكند
خيال ﻣﻲكنم يكي در همين حوالي دارد
براي سلاﻣﺘﻲام
ﻟﺒﺎﺱهايش را درﻣﻲآﻭﺭﺩ


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :