شعری از ﺩاﻭﻭﺩ ﻣﺎﻳﻴﻠﻲ

نویسنده : ﺩاﻭﻭﺩ ﻣﺎﻳﻴﻠﻲ
تاریخ ارسال : دهم بهمن ماه ١٣٩۵


عادت دارم
به تو
كه از فصل، رطوبتش را ﻣﻲآورى
ﻣﻲريزى توى ﭼﺸﻢهاى من
و با توهم يك پرنده
از پنجره فرار ﻣﻲكنى
من خيال ﻣﻲكنم كنار پنجره ايستاﺩﻩام
از بيرون
روى شاﻧﻪهاى تو اشاره ﻣﻲكنم
تو به چيزى كه به آن عادت دارى فرو ﻣﻲروى
برﻣﻲگردم
روى سايه تو كنار پنجره
و آن پرنده كه به رفتن عادت كرده بود
حتا بدون اﻳﻦكه فهميده باشد
پنجره
به رطوبتى كه فصل ﻣﻲريزد توى ﭼﺸﻢهاى من
عادت دارد.

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :