شعرهایی از محمودخرقانی

نویسنده : محمودخرقانی
تاریخ ارسال : نهم بهمن ماه ١٣٩۵


یک :

دارم به کنج خانه و شعر و خودم خو میکنم
دارم خودم را گوشه گیری بی هیاهو میکنم
دنبال عطری از غزل وقتی که می گردم،فقط...
خودکار و میز و کاغذم را روز و شب بو می کنم
هرثانیه یک مصرعم، هرلحظه یک بیت و غزل
این روزها دارم خودم را پاک جارو می کنم
حس میکنم در من کسی عاشق تر از من هست و من...
این شعرها را خط به خط تقدیم به او میکنم
گاهی کنارشیشه ی یخ کرده ی یک پنجره
داغ دلم را روی آن " ها " می کنم..." هو " می کنم
این روزها پیغمبری بی یارم و در گوشه ای
اعجاز شعرم رابرای بغض ها رو می کنم


دو :

می ترسم از چیزی که من هستم، از این همیشه در شک و تردید
کارم شده هی خودخوری کردن، هرشب کنار یک درخت بید
در عمق چاهی که خودم هستم، چیزی به غیر از وهم و رویا نیست
من ماه را دیگر نمی فهمم یا روز را با حرکت خورشید
از هست ها و نیست ها بیزار،...ذهنم پر از باید نباید بود
ای کاش هرکس حق بودن را از دوربین ذهن من می دید
شب چای می خورد و قدم می زد، شب چرت می زد پشت میزی گیج
شب در تمام روز هم شب بود، نوری به شب هایم نمی تابید
لایه به لایه جستجو کردم، هی هیچ بود و هیچ بود و هیچ
بر روی دنیایی به این هیچی باید ازاول تابه آخر...!
می ترسم از چیزی که من هستم از فکرهایی که مرا می خورد
ای کاش بمبی منفجر می کرد...ذهن مرا تا درد می پاشید

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :