شعرهایی از ﻋﻠﻲ اﺧﻮاﻥ

نویسنده : ﻋﻠﻲ اﺧﻮاﻥ
تاریخ ارسال : ششم بهمن ماه ١٣٩۵


1
از روی نوشته اسم ‌من را خواندند

"بیا بیا کفتار
بیا کفتار
مرد غمگین ﻛﻒکرده
بیا و سخن بگو"

دریا
دریا اما
دور از آنان
ایستاده بود
سینه پر نهنگ
ﻣﻮﺝداردار
هزار حرف
کف در دهانش


2
اﺳﺐهای گردان دنیا
با ﭼﺸﻢهای خاﻛﺴﺘﺮﻱرنگ بی احساس
یراﻕﻫﺎي ارزان فلزی
طلای رنگ و رو رفته
پلاستیک سرما
دنیا
جز صدای آرام ﺳﻴﻨﺘﻲسایزری از مد افتاده
چیز دیگری نداشت
نه ﺁﻥقدر سریع بود
که باد در گیسوان من بیافتاند
حتی ﺑﻪقدر کافی
پاییز نبود که غمگین‌اش باشم
دنیا
ﺁﻥقدر بیهوده بود
که مهم نبود
من دیگر
کار تاﺯﻩای نکرﺩﻩام


3
و بر ﺳﻴﻨﻪی من
تاتوی پیرمرد اندوهگین و صامت
حیران
تتوی چرخان اژدهایی را ﻣﻲدید
که از دﺭﻩها و ﻛﻮﻩهات ﻣﻲگذشت

- چگونه بر تو نوشته اﻳﻦگونه زیبا دنیا؟
چگونه دنیا مصر
 در میان کوه و دﺭﻩهای تو ﻣﻲچرخد؟


4
غروب تهران نارنجی است
غروب تهران دیگر
اشتیاق آتش ندارد نارنجیش
غروب تهران
سر به شاﻧﻪی خودش گذاشته
نشسته در زیر آوارهای خود
تا خودش بیاید خودش را...
غروب تهران دارد
دﺳﺖوپا ﻣﻲزند
میان سیاهی
تا خودش را...
غروب تهران
در ترافیک تهران
با ﭼﺸﻢهای سرخ تهرانی ﻣﻲمیرد
غروب تهران
اما
دیگر خودش را...


5
مثل مرﺩﻩای
که از قبر و مار ﻣﻲترسد
و هنوز هیچ ماری
روی ﺳﻴﻨﻪاش نخوابیده
مثل مرﺩﻩای که هنوز
کم‌کم تازه
موش‌ها
لب ﻣﻲزنند هنوز
مثل مرﺩﻩای
که کم‌کم
نایش را
احساس ﻣﻲکند
مثل مرﺩﻩای که
رﻭﺡاش حلول ﻣﻲکند و بعد
دوباره از وی به زور
کشیده ﻣﻲشود به درد

- ﺑﻪراستی
عذاب کشیدن روح از ناخن
بالاترین عذاﺏهاست


6
اگر همان آسانسوری که ﻣﻲدانی
چهار طبقه پایینتر ﻣﻲرفت
مردم پارکینگ
ﺗﻜﻪهای پاﺭﻩپاره از گرگی ابله را
چسبیده
 به آﻳﻨﻪها و دﻛﻤﻪها ﻣﻲدیدند
که در خیال خام مهربانی اژدهایی فرتوت
قطعه قطعه گردیده


7
و از تمام ﺳﻤﺖها
به سوی من آمد
از تمام درهای خانه همزمان وارد شد
و در آنی به من رسید
اﻳﻦهمه گرگ
برای شکار پرواﻧﻪای کوچک


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :