شعری از عارف معلمی

نویسنده : عارف معلمی
تاریخ ارسال : بیست و نهم دی ماه ١٣٩۵


(فراخود)

و باد
پانتومیمی بود از تبعیدت
در یک سوء
 در  یک تفاهم
از  انکار های کلیشه ای ات
اگر تو عبور...
تبعید تو یک خودتبعیدی بود
در سوئی که به تفاهم ها پیوست کردی
در تفاهمی که به سوء ها پِی
به سوء ها وست
***
 و باد شکلی ست از کلمه ی رها
رها
شده از ابتدای این شعر
 باد
 ترنسپورتری  برای این نامه  ترجیحا الکترونیک :
به نامِ نودوشش
به نامِ هفتاد و پنج
سلام
این ها چهار رقم آخر فریادت بودند
در تماسی که نگرفتم
سلام
چهار رقم مانده بود تا لب های تو
کافی بود
 چند رقم ادامه ات دهم در  اپل موبایل
 چشم هایت بالا می آمد در اینستاگرام
دست و پا زدن هایم را کامنت می کردم
ریپلی ها اما دسته ای به محرومیتِ جواب سلام های همین نامه
بگذریم طبق عادت_باد ها
 از چهار رقم تا لب های تو
ما رقم های زیادی را در اهتزاز رها کردیم
رقم های زیادی بودند و همه یک رقم
 تو هزار
تو میلیارد
تو رقم های زیادی بودی
برای دویست و شش استخوانی که تنهایی  را تشکیل می دهند
ر.....غم های زیادی بودی
 وقتی حافظه ام سر محله ی تان به سرقت می رود به چند سال پیش
محله ی شما درست روی نخاع من است
آخ... ینده
حتماً دست می بری در ذهنیتم  
دست می بری در عصر های جمعه ساعت پنج
جمعه ها  فیگوری از بی حسیِ دنیاست
که یک هفته در خودم جمع کردم
 حتما دست می بری به سلفی من و خودآزاری های هفتگی در پیجم
دست  به این فیگور
دست به  وقتی که ساعت پنج و چند دقیقه ی کذایی ست
که من خودِ اعترافم
 خودِ منظوری نداشتم
 خودِ لطفا دست های امدادی ات را پرتاب کن
 که محله ی شما...
 که  نخاع ِ من...
که من خودِ مشکوک به باد ها درفعل برداشتن ام
خودِ خودم فقط نیستم
خودِ خودم زیر هفته های تلنبار شده
فراخودِ منی همین که یک سوم  شخصیتم را با خودت بردی
خود تبعیدی ِتو بی تبعیدی ِ از سر ناچاری ست
برای منی در کشمکش های غریزه و انفعالاتِ ایگو
تو حتما دست می بری و می ِکِشی
هرچند باد
توهمی از نوازشِ توست
توهمی از اصطکاکِ مهربان
ای اصطکاک ِ عزیز!
 خورده های گرافیت بر کاغذ
اصطکاک تن توست بر شعر
میان این خورده های گرافیت
میان این خوره های گرافیت
 به امکان هراس خواهم رسید
مرا در این اصطکاکِ زمانی بی مکانی
رها رها
 نه نه
رها رها
کن کن
ره...
باد همین گونه که این واژه ها را به تبعید کشانده از هم
تورا هم... هم
اما تبعید تو یک خود تبعیدی ست
خود تبعیدی تو در اصطکاک منظور
 گرفت
"من"
 کلمه ای که در من...ظورِتو
 مظلوم افتاده بود
بايد  آسمان را قفل کنم
وقتی باد اینگونه رئال تبعید تورا بازی می کند


 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :