شعرهایی از ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ ﻓﻮﻻﺩﻱ

نویسنده : ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ ﻓﻮﻻﺩﻱ
تاریخ ارسال : بیست و سوم دی ماه ١٣٩۵


1
در بیشه
باد ﺑﻲجهت ﻣﻲوزید
هرز ﻋﻠﻒها بیدار به استغفار:
"ما آمرزیده خواهیم شد."

من آن برگزﻳﺪﻩی در راه مانده را
به سرخی افیوﻧﻲام صلا دادم:
آی رسول به گل نشسته!
-در تمامی جهات
در تمام ساﺣﺖها-
باد آیات غریبت را ﻣﻲخواند.

2
تصویر آن ﺷﻘﻴﻘﻪی عریان
با رﻳﺴﻪی موهایت
آواﺯﻱست
-آواز مورﭼﻪها در گور-

اﻧﮕﺸﺖهای مرﺛﻴﻪخوانم
ﻣﻲساید
کنج کرﺷﻤﻪی تنت را
تار غریب دامنت را

هیهات
در من صحاری مرموﺯﻱ ست
ﺁﻥدم که خاک از خون تهی شد
با ﭘﻠﻚهای برهنه خوابیدمت

ﺁﻥگاه
صبح از تن مخروﻃﻲات دمید

ﻣﻲآمدی
از هرگز
از هیچ
از مرگ
 
ﻣﻲآمدی چنان
که مرا مرگ
وسوسه ﻣﻲکرد.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :