شعرهایی از هوشنگ چالنگی

نویسنده : هوشنگ چالنگی
تاریخ ارسال : شانزدهم دی ماه ١٣٩۵


"از ابر ها "

 

از ابرها

آن تکه یی که تویی

نخواهد بارید

مِه همان خواهد بود

چشم بسته و فرو رونده

که بهتر ببیند

پرنده ی گلگون را

و تنها پرنده ی گلگون

نه این که هر لحظه شکوفاتر ست

بر فرقِ اسبِ رهگذر

نه چکمه های کوچکش

که به گونه های او مهمیز می زنند .

 

"مرا بیدار می کند "

 

مرا بیدار می کند

پلکهایم را می فشارد

زنبوری کور

که در خونم به رنگ سبز تهدیدش می کنم

 

با من گوش می دهد

صدای باد را که در پیرهنم می پیچد

 

در باران رهایم می کند

تا یالهایم را ببویم

 

مرا بیدار می کند

تا بنگرم پوستم را

که بوی سقوط ستاره ای می دهد

و وقتی دیوانه می شوم

و گندم را می گویم

بعد از من گام بردارد

به من می گوید

                    بخواب

                       بخواب ای کودک

            روی زبانِ این اژدها .

 

هوشنگ چالنگی


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :