شعری از فریاد ناصری

نویسنده : فریاد ناصری
تاریخ ارسال : دوازدهم دی ماه ١٣٩۵


ب

ب باش
خوابیده بر سطری کهن در جسمی تازه
آنگاه در هیئت الفی الاهیاتی
وارد می شوم
و رمز وحدت را به تو می گویم
حتا رمزهای دیگری را که پیش از این سربسته بوده اند
ب باش
ب ای لمیده در آفتاب
آن گاه ماهی عظیمی سربرآورده از دریا
به تو سلام می کند
و انگشتری تکراری را بر دهان آورده است
ب باش
بای نستعلیق
در یک رساله ی عرفانی عتیق
ب ای در طوماری حکومتی که اشاره به گردن دارد
ب ای در روزنامه های مشروطه
ب ای تایپ شده در اعلامیه های زمان شاه
ب ای که نیست     در جمله ی "خدا خرمشهر را آزاد کرد"
ب ای که خرداد را بغل کرده است
ب باش
آن گاه در شکل الفی الاهیاتی ناجویده در سوگندنامه ای
آن گاه ماهی عظیمی هلاک خشکسالی
آن گاه
وارد می شوم بر تو
با تکرار کلماتی معوذ
که شعر نیست      هندسه ای است عظیم
که مدام     دو چهره دارد: پوچی و زیبایی


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : یزدان کاکایی
آدرس اینترنتی : http://telegram.me/yazdankakaee

نمیدون درمورداینشعر تازه چه باید گفت.مسول شعردرجایی نوشنه اند سرطانی از متنهایی که شعرنیستندو..والان همین ودرصدرصفحه میبینیم وشعردیگر اقای بررسی کننده کتاب.اقای اشور من در چندین سایت معتبرنوشته چاپ کرده ام قبل از پنجسال پیش که اشناشدیم واولین کتابم شعرنوبوددرسال هشتادویک.متوجه فشاری که برهنرمندان نوگرا میایدهستم.و چقدرهم هوای همودارند.د‌وشعرمن هنوزدرتلگرامتونه.خسته نباشید.