شعرهایی از فدریکو گارسیا لورکا
ترجمه ی بیژن الهی

نویسنده : فدریکو گارسیا لورکا
تاریخ ارسال : سوم دی ماه ١٣٩۵


" منظره با دو قبر و یک سگ آشوری "

فدریکو گارسیا لورکا

 

1

 

برخیز ای یار

شنیدنْ زوزه ی سگ آشوری را .

سه حوری ی سرطان رقصیده اند ،

پسرم .

از کوهستان ، موم قرمز آورده ند

و شمد های خشن که خفته بود در آن

سرطان .

اسب ، چشمی در گردن داشت

و ماه چندان در آسمان یخ بود

که کوه ناهیدش را

بایست می درید

و قبور کهن را خفه می ساخت

به خون و خاکستر .

 

ای یار ، بیدار شو :

کو ها هنوز دم نمی زند

و گیاهان دلم ، جای دیگری ست .

 

2

 

مهم نیست که لبریز آب های دریا باشی

دراز زمانیْ من ،دوستار کودکی بودم

که پَر کوچکی به روی زبان داشت

و ما صد سال در یک چاقو

زندگی کردیم .

بیدارشو! خاموش! گوش کن! قد بیافراز اندکی!

زوزه

زبان دراز بنفشی ست

که موران ترس را و باده ی تیراژه را به جای می نهد .

به سوی صخره می آید . ریشه یی ندوان !

نزدیک می شود . می نالد . هقهقه در خواب مزن ای یار .

 

برخیز ای یار

شنیدنْ زوزه ی سگ آشوری را !

 

"نرگس"

 

 

کودک ،

می روی به رودخانه بیافتی!

                       در ته آب ، گل سرخی هست

                و در آن گل سرخ، رود دیگری.

 

پس ببین این پرنده را ! نگاهی آنجا

به این پرنده ی زرد بیانداز !

                      افتاده چشم های من

                      به ته آب.

 

خدای من! اما

سُر می خورد این کودک!

                     ... و خودم ، به دل گُل سرخ .

در آب که گم شد ،

فهمیدم . شرح نمی دهم .

 

 

شعر "منظره با دو قبر و یک سگ آشوری" از مجموعه "شاعر در نیویورک" به گزارش یدالله رویایی به نگارش بیژن الهی

شعر "نرگس" از مجموعه ی "آواز ها" به گزارش ا. اسفندیاری به نگارش بیژن الهی

  


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :