شعری از ساناز مصدق

نویسنده : ساناز مصدق
تاریخ ارسال : بیست و نهم آذر ماه ١٣٩۵


به ﺳﻴﻨﻪاش
به شکسته که ﻣﻲخندند ﺳﻨﮓهاش
به فلامینگوی رنگ، گرم گرفته بر گردنش
به برگشته و برﻧﮕﺸﺘﻪاش از جنگ
به ﺗﻜﻪهای دیگرش فکر کرﺩﻩام
-به ﺗﻜﻪهای خالی معشوقم فکر کرﺩﻩام!-

به در مسیر انگشتان گائودی*ساگرادا* شدن
 به شکسته را قوس دادن و قوس را شکستن
به ﻟﺐپریدﮔﻲهای بزرگ
من به پُر کردن، نه،
به ﻟﺐپَرتر کردن فکر کرﺩﻩام

به فراموشی برگشتن
به غافلگیری مرگ
: در پوست دوم زندگی،
در ﻏﻠﻐﻠﻪی هزار ﻗﻬﻮخانه در دهانش
مدیتراﻧﻪای در چشم
و دو زیتون ﺳﻴﺎﻩبخت بر ﭘﺴﺘﺎﻥهاش
من به سیاه، من به سپید
من به نسبتم با نسبیت
من به اﺷﻐﺎﻝکردن نه،
به اﺷﻐﺎﻝتر شدن فکر کرﺩﻩام!




*آنتونی گائودی، معمار اسپانیایی که از معماران بزرگ دو قرن اخیر به شمار ﻣﻲآید
*ساگرادا فامیلیا: کلیسایی بزرگ در شهر بارسلون که طراحی آن را آنتونی گائودی بر عهده داشت


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :