شعرهایی از علیرضا عباسی

نویسنده : علیرضا عباسی
تاریخ ارسال : بیست و سوم آذر ماه ١٣٩۵


1

در ﺭﮒهات اسبی ﻣﻲدود
ﻣﻲدود در ﺭﮒهام
جاﺩﻩهایی که به هم ﻧﻤﻲرسند
دشت روییده
               در مسیر استخواﻥها
روییده دشت
آرام در ﺗﻦات ﻧﻤﻲگیرد
آرام ﻧﻤﻲگیرد چیزی در تنم
اسبی در ﺭﮒها
که ﮔﻢ کرده
                  مسیر دشت را


2

ﭘﻴﺶﺯﻣﻴﻨﻪها از در و ديوار داخل ﻣﻲشوند
بي مقدمه جاﻣﻌﻪي ﭘﻨﺠﺮﻩها
روي هم رفته مردم زير ﭘﻞهاي ﺑﻲربط
تصادفا شهر زيبايي از پله به ﻛﻼﻍها
ناوداﻥها به چه درد ﻣﻲخورند؟
چيزي به هم نريخته فقط يك پارچ خالي براي سرو مهماني رسمي
ممكن است كنار نمكداني خيس آزاردهنده باشد
يا وﺻﻠﻪای ناجور در چشم دوستی خودماني
به هم نریخته چیزی
فقط لاﺑﻪلاي ﭘﻠﻪهاي زير پل ﻟﻜﻪهايي پيدا ﻣﻲشود
ﻟﻜﻪای
زخمی
مرگی
تفاوت آﺗﺶها در روﺷﻦ ﺷﺪﻥشان است

قدم با تو روي آشفتگي
اندوه
ﭘﻨﺠﺮﻩهای بسته
شهری که در ﻟﻜﻪهایش فرو رفته آرام آرام
قدم به زبان تو روی تاریکی
با زبان تو شاید زمین از نو زاده شود
با رﻧﮓهای نزدیک
ﻓﺼﻞها که روی هم ﻣﻲلغزند
پرﻧﺪﻩها که نزدیک به آدم ﻣﻲشوند
با زبان تو شاید اشیا را که ﺟﺎﺑﻪجا ﻣﻲکنیم
به ﻧﺎﻡهای دیگرشان فکر کرده باشیم
به زندﮔﻲهای دیگرشان

يك ليوان آب كنار ﻟﺐهايم بگذار     
ﭘﻴﺶزﻣﻴﻨﻪها همه جا را اشغال كرﺩﻩاند


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :