شعرهایی از اعظم خندان

نویسنده : اعظم خندان
تاریخ ارسال : شانزدهم آذر ماه ١٣٩۵


1

مرد کردی و عشق تصویریست بین دیوار و جوخه اعدام

لب مرزی که نابرابر بود بوسه تیر روی بازوها

شهر تا ده گرسنگی سرخ است روی پالان قاطری لنگان

بغض تا گریه استرس دارد زن این قصه پای کندوها

مرد این شعر هم کمانگیر است، مثل آرش و قصه البرز

عاشق سرزمین غمگینیست توی زندان سرد زالوها

خانه تا خانه سر به عصیانند، دف و سورنا و نغمه تنبور

عشق در این میانه خود را سوخت بی خبر فارغ از هیاهوها

مرد در رزم مین دوپایش را، در نبردی که فقر جانش را

معترض تن به تیغ آتش داد دختر سرو قد شاهوها

راوی قصه، زندگي سخت است، مادری، همسری، فقط درد است

بچه ها کفشهایشان پاره است، شعله بالا گرفت ماموها


خانه در چنگ شعله، در رقص است، بچه ها مثل بید می لرزند

کاری از دستتان نمی آید! نغمه جانفزای یاهوها



2

دو چشم معترض و لهجه ای شمالی داشت

دلی به وسعت یک کشتزار شالی داشت

هنوز نسبت موهای پرکلاغی او

به بحث جاذبه غوغا و قیل و قالی داشت

لبان مرتد و بی دین و مست و لاییکش

به وقت بوسه به لب بسمه ای تعالی داشت

نبود دختر حوا ولی به یک بوسه

دلم شد آدم او گرچه سیب کالی داشت

اگرچه گفت برایم که عشق بازی نیست

به دل نشان زنی تخس و لاابالی داشت

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :