شعری از ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ اﻣﺎﻧﺘﭽﻲ

نویسنده : ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ اﻣﺎﻧﺘﭽﻲ
تاریخ ارسال : چهاردهم آذر ماه ١٣٩۵


من مدام از خودم حرف میزنم
هی به من میرسم و از من دور می شوم
کاغذ را در سیاهی خودکارم می کشم
نقشه به قتل می برم!
نقشه به عشق!
نقشه به هیچ!
من غده ای را بزرگ می کنم
و عده ای را در ته نشین تفاله ها ول
من سعی می کنم آشپز خوبی شوم در چینش وعده ها
و آسایش کودکی که قرار است
انگل روده ام را به ارث نبرد
من نقطه می شوم بر مبل
خیره به امواجی که از قاب بیرون زده
و تلاش می کنم زیبا در انجماد خانه ام خرد شوم
خرد شوم در ته لیوان شیشه ای براق
در زیر دندان عفونی همسرم

من جادو
من قدرتم
به چند منظور حیاتی ام!!
سفید کننده ام
پاک کننده ام
گرم کننده ام
نرم کننده ام
بلند کننده ام
شل کننده ام
سفت کننده ام
حقیر کننده ام
رستگاااااااار...
کننده ام

من پازلم
هرتکه ام را پرت می کنم هر روز
من برقم
دو شاخه ی فرو رفته در خود
من هستم
من به کرات مورچه ها پخشم
و مدام تخم ریزی می کنم
من
طبق قرار هر ماه
خون می ریزم و قتل های زنجیره ای
هرگز از پرونده ام پاک نمی شود
من مردم
یک مرد
که از سینه ام شیر می چکد.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :