شعرهایی از ﻓﺮﺯاﺩ ﺧﺪﻧﮓ

نویسنده : ﻓﺮﺯاﺩ ﺧﺪﻧﮓ
تاریخ ارسال : دهم آذر ماه ١٣٩۵


1


باد و روسری
ترکیب مخدﺭﻱست
اگروارگی در متن
به ساعت چهار صبح ﻣﻲرسد
و صبح نرسیده گوسفندان را چرا ﻣﻲبرد کسی
و قدم زدن در صبح وقتی که نیست
و پرت ﻣﻲشود از جا به جای متن
شیر به شیر شدن ﺑﭽﻪها
وقتی که نانِ خوردن نیست
تنی که تن نیست در نبود تو
قیودی به هم پیچیده،
مثل صبح قبل ساعت چهار.
عرفان دست به حکومت نظامی ﻣﻲزند
صدا ﻣﻲپیچد که
"صبر جایز نیست
به نیستن برسانیدش"
و به نیستن ﻣﻲرسد
گوسفندان این تیزر در شعر
خط به خط عوض کنی
بالا و پاﻳﻴﻦتر
متن فرقی ندارد
وقتی که صبح ﻧﻤﻲرسد
و لابد انگشتری این متن ﻣﻲشود
«خفه شدن در مرگ»
وقتی که یک متن پزشک را
روانی از باران بیرون بکشند.


2
هوا سرطان گرفته است
 و پر از پرنده شده
موهای جنگلی که ﻣﻲافتد.
شرمنده پاییز...
شرمنده من پیر رسیدم
و داستان مقابل خسته است.
بالا تنی به عریانی رسیده
و ﺑﭽﻪها از پایین رود سیب ﻣﻲچینند.
به حرف ما اشیا را به خاطر بسپار,
مایی که گاو ﻣﻲکشد
منی که دیر ﻣﻲرسد به امروز
و کودکانی که به شیرخوارگاه کار ﻣﻲروند.
مذهبم اجازه ﻧﻤﻲدهد دوش را چندساعت برای آرام شدن باز بگذارم
و چند نفر را رام کنم
 دستم، پام، گوش و ﺑﻴﻨﻲام
چند  زبان زده بیرون
و هرکدام به زبانی ﻣﻲخوانند:
«تنها کوچه است که ﻣﻲماند»
شهر سرطان گرفته است،
 و پر از پنجره شده
موهای شهری که ﻣﻲافتد
و ماشینی تلوتلوخوران به ته کوﭼﻪی دﺭﻩی 25 پارک ﻣﻲشود..
آس و پاسی ﺑﻴﻦالمللی در یک کتاب نوشته شده...
درست جایی که شعر زمین ﻣﻲخورد
تا قاﻓﻴﻪاش به هم نخورد
و من برای بار آخر وضو ﻣﻲگیرم
و مذهبی که اجازه ﻧﻤﻲدهد دوش را چندساعت برای آرام شدن باز بگذارم...
در کوﭼﻪی بالادست گاوها ما مو ﻣﻲکنند
و یکی که اهل شهر دﻳﮕﺮﻱست
ما را به اتهام مبهمی جای دوستت دارم
به گلوله ﻣﻲبندد
این گلوﻟﻪها نه بود خودکشی
نه بود اعدام ﻣﻲشوند
سوتفاهم حکم ارتداد ﻣﻲدهد
....
تیمم ﻣﻲکنم قبل مردن،
قبل اینکه جسدم را به جرم غسل نشدگی بسوزانند
از دستم، پام، گوش و ﺑﻴﻨﻲام
زبانی بیرون ﻣﻲزند:
سوتفاهم خدا در خلق جهان مشهود است


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :