شعرهایی از ابوالفضل حسینی

نویسنده : ابوالفضل حسینی
تاریخ ارسال : دوم آذر ماه ١٣٩۵


1
دست در تراكم كاش مي كشي
دير مي فهمي كه اشيا تنها اسباب تسلا بودند
چرا كه بودند
شانه به شانه ي هستن
زاويه به زاويه در اتاق

يك روز كلمه اي مي آمد كه برقصان مرا
روزي فوجي كلمه تا برقصانندم
تباه كردم جانبِ جهان هاي نازك كلمات را
وقتي عبوس    خيره    بي اعتنا
تظاهر كردم كه مساله
نبودنِ قلم يا كاغذ
يا نورِ اندك است
كجايند من هاي جهان هاي ساتن-نپوشيده ي شعر

پيچيده نبود
هيچ چيز در ساتن يا ملحفه پيچيده نبود
مثل اشيا كه عريان بودند براي تسلا
و ابرها كه بيرون در معاشقه
و نور كه از پشت پرده كافي بود
و كاغذ كه با گرده ي سپيدش به من مي نگريست

تباه شد عرياني اشيا
تباه شد كلمه
تباه شد من هايِ ممكن

2
بگو تا زمين به درخشش به چرخش درآيد
بگو كه كلمات از سايه بيرون خزند
و فوران كند چيزهاي ناديدني از درون

در جاده وقتي تاريك است وقتِ تنهايي،
در جاده وقتي مي راني خط بي معناست                     عقربه سربالاست
در جاده ي تند احتمال تصادف
                                    بالاست
احتمال فكرهاي بالارونده
                          حالاست

به مقصد برسي و خانه تاريك باشد
كليد بچرخد   دست به ديوار بسايد
كم نورترين چراغ
روشن شود براي اشيا
رختخواب سرد باشد اما
بكشاني تن را لاي لحاف
و هنوز مقصد در راه
دور مي شود از تو يا نزديك  فرقي نيست  
رسيده اي و مقصد نرسيده

كجاست خاب؟


3
فکر در فکر فرو رفته در هیات یک کلاغ
نشسته بر کنگره ی معنا
به قرمزهای شیرین فکر می کند فکر
به روشن های محیط
به زردها که بی پاییز می آیند
به چیزهای چیز
 
در رنگِ آگاهی رنگی نیست
که بلرزاند رویای مژه ها را
مردّد است فکر در استکان چای
و پیرش می کند انتظار
می رود به خواب و نمی رود
می پلکد در حوالی تصویر روز
یک شب طولانی است فکر
در دیرینه های معلق اشیا
مثل آهی آویزان
 
خوشا لمسِ سنگ های اندیشه ی یک دیوانه
و همین همین های لا به لا
که پیچش گلبرگ را به زمین یاد می دهد


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :