شعرهایی از ﻣﺮﻳﻢ ﻧﺠﺎﺭ

نویسنده : ﻣﺮﻳﻢ ﻧﺠﺎﺭ
تاریخ ارسال : دوم آذر ماه ١٣٩۵


1
ترک کرده خود را
یا ترک خود نشسته تک
چرخ ﻣﻲزند در خود

میان حجم عظیم استخوان
زیر ﻣﻲگیرد سگی را
که قفس
سینه استخوانی در دهانش بود
سرخی که خاطره بسته دور کمر
در ﺣﻤﻠﻪای انتحاری
قرمز را کشت

چرخ ﻣﻲزند
این چرخ فلک زده
گیج ﻣﻲرود سر
ﻣﻲرود
ﻣﻲریزد
دهان پر از لاله ﻣﻲشود

چرخ ایستاد
کسی خودش را زیر گرفته است



2
بیرون از حدقه دنبال چه ﻣﻲگردی؟
که مرگ زیر گرفته خط رگهاست؟
که آخرین گلبول
همخوابه خیابانی شد و ترکت کرد؟

چقدر ﻣﻲچرخی؟
سیاﺭﻩای سرت که دور هر دایره ﻣﻲچرخید
هر قاﺭﻩاش ببین
معلق یک ﺳﻴﺎﻩچاله است!

اینجا ﭼﻬﺮﻩی یک مرد را ﻣﻲشنوید
که لال زل زده
باران اسید شده در ﭼﺸﻢهایش
فریاد ﻣﻲبارد
یک ﺣﻔﺮﻩی خالی
یک آسمان ابر با تک ﻧﻘﻂﻪای آبی
او چرخ ﻣﻲزند
با ساکی از باران
دور ﻣﻲشود


3
تنها
میان این داﻳﺮﻩی عظیم
به فاجعه برﻣﻲگردم
رد خون را ازلیواﻥها
رد خون را از رویاهایم پاک ﻣﻲکنم
جمع ﻣﻲکنم تکه ﺗﻜﻪهایم را
از میان ﺳﻴﻨﻪهای پولاد

ﻋﺼﺐهای سر
ﺳﻴﻢهای بمبی ساﻋﺘﻲست
ﻣﻲترکد
برﻣﻲگردم
کودکی
به صلیب کشیده شده روی دیوار
کنار پرواﻧﻪهای خشک
به ﻛﺮﻡها فکر ﻣﻲکند
وقتی درون قبر
برای آخرین قطعه جنگ ﻣﻲکنند
موریاﻧﻪها در گذﺷﺘﻪهایم پرسه ﻣﻲزنند
موریاﻧﻪای
که زمین را روی دوش گرفته
به لانه ﻣﻲبرد

میان داﻳﺮﻩای که منم ﻣﻲچرخم
اما همیشه خورشید در قطب مقابل است

مشکوکم
به سطر سطر حافظه
وقتی سم تمام آﻓﺖهای زمین را کشت
تو آخرین بازمانده بودی
آخرین بازمانده
تنهایی را عمیقﺗﺮ ﻣﻲکند


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :