شعرهایی از علی جهانگیری

نویسنده : علی جهانگیری
تاریخ ارسال : بیست و نهم مهر ماه ١٣٩۵


1

قایقی کاغذی
بدون ﻗﻂﺐنما و بادبان
همین جاها گم شده بودیم انگار
نیاز به آگهی در روزنامه نیست
وقتی با هم هستیم
از گم شدن ﻧﻤﻲترسم
او ﻣﻲتواند تو باشد
من را سه نفری شریک ﻣﻲشویم
در این حوض چهار در چهار
که ماه را گرفته در خودش فشار ﻣﻲدهد
اصلا درد را حس ﻧﻤﻲکنی
ﻣﻲتوانیم به هم کمک کنیم
وقتی به  دنبال من ﻣﻲگردیم
پیدا شدن ﻗﻂﺐنما  ﻧﻤﻲخواهد
برای چندمین بار چشم ﻣﻲگذاریم
پنهان ﻣﻲشویم
از اولین غریبه ﻣﻲپرسیم
کسی ما را ندیده؟

2

سایکوز نوع چندم بود
گفته بودی
درﺧﺖهای توت انجیر ﻣﻲدهند
و قورباﻏﻪها و ﺗﻜﻨﻴﻚهای شعر کوتاه
قور قور، باغه
نگاه مینیمال و کنسرت پرندگان
بالماسکه در نماز جمعه
تاصبح ابوعطا برای انجیر
و دامنی کوتاه برای شعرهایت
آخ اگر نیما بفهمد
آخ اگر انجیر
اگر دامن کوتاه
دینامیت ببند به این ریل
که ته ﺗﻪاش بالماسکه است


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : محمد شکوه زاده
آدرس اینترنتی : http://

با اینکه چند بار از خواندم اما متوجه نشدم چرا می تواند شعر باشد؟ عاجزانه درخواست دارم آقای محمد آشور یا شاعر درباره آن حرف بزنند که چرا این دست نوشته ها شعر محسوب می شود؟ به خصوص در قسمت دوم اگر ممکن است بگویید چرا شعر است.
آخ اگر نیما بفهمد
آخ اگر انجیر
اگر دامن کوتاه
دینامیت ببند به این ریل
که ته ﺗﻪاش بالماسکه است
..................................................
* مجله ادبی پیاده رو : با کمی مطالعه ی شعر معاصر می توان پاسخ را دریافت . با تشکر از همراهی شما با پیاده رو

ارسال شده توسط : م کیوان
آدرس اینترنتی : http://

بااحترام؛ قطعه اول را قشنگ یافتم____پیروز