شعرهایی از بهزاد خواجات

نویسنده : بهزاد خواجات
تاریخ ارسال : بیست و پنجم شهریور ماه ١٣٩۵


1)

Kami H اسم کاربری اش بود

در حالی که هیچ کاری نداشت .

درحین ثبت نام فهمید

قبلن اسم کاملش را برده اند

و رقمی جز تاریخ تولد نداشت

که پسوردِ خود کند ،

نه هیچ لایک و نه دعوت به دوستی؛

عکس دختری برساحل غروب

و پرنده ای بر سیم خاردار

و یک دو جمله ی نغز از بودا و کامو،

این تنها بضاعتش بود

و یک روزکه رفت ... رفت ... رفت ...

هیچ کس این را نفهمید،

تنها صفحه ای ماند با شش هفت پُستِ قدیمی

و شبحی زنانه در کادری همیشه ...

 

2)

من در دفتر یک مجله به دنیا آمدم،

آن طرف، مغولها

دکل های برق را می جویدند

واین طرف،برج های دوقلو

ارتفاع را خطر می کردند ...

و حالا که غروب است

وتمامیِ اهلِ فرهنگ

رفته اند به یَلَلی تَلَلی

من مانده ام چه گونه بازگردم

به تصویر مادرم

که سرسختانه مرا باردار است

در خبرِ یک سقطِ موفق

درخیابان لاله زار

جنبِ کلیدسازیِ صداقت نو .


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :