شعری از ﻭﺣﻴﺪﻩ ﺳﻴﺴﺘﺎﻧﻲ

نویسنده : ﻭﺣﻴﺪﻩ ﺳﻴﺴﺘﺎﻧﻲ
تاریخ ارسال : سی ام مرداد ماه ١٣٩۵


پرچم از جایی بلند ﻣﻲشود که راه بیفتد خون
گیاه سرخابی به تپاندن بیفتد
و آن
راه رفتنش گرفته باشد
فرو کردنش گرفته باشد
بکند توی خاک
و انشعابی آبی
 به سمت هوای سورﻣﻪای لایت ببرد
ناخن که کشاندنش گرفته باشد
تراکم گوشت بزند کنار
پوست که از قبل ترکیده/ ندید بگیرد
برود راه بگیرد
بکشد به تنهایی
تنها/ قدش بلندتر شود
تنها/ حلقش گشادتر شود

هوا توو
ها توو
هی توو
ﻫﻤﻪی بیروﻧﻲها توو
خالی شدنش گرفته باشد
بکند توی خاک
بیدار شود با ﻛﺸﺘﻪها
اداﻣﻪی عمر/ آمدنش بیاید
بدهم به ﺑﻌﺪﻱها
توی کوچکی که موهای چندهزار ماﻫﻪات/ بوی مایعات رحم ﻣﻲدهد
من سیاه/ که با درون دو کشور
در دو تهران کاﺷﺘﻪاند
و هرچه بگویند نه
بگویم بله/ در ﻛﺸﺘﻪها پیاﺩﻩایم
بگویم از دشمنانی که تقویم
از هر هشت بعد از خودش متنفر است
که در ﻛﺸﺘﻪها نشسته آدم بخورد
آدم اشتهای معمول روز است
بطور معمول
ﻫﻤﻪی ﻓﻌﻞهای تنش تیر ﻣﻲکشد
دیگر از باد/ باران
دیگر از اسب/ آهو
دیگر از ماه/ لیلا
نمانده گیاهی
گرسنگی درﺷﺖتری زیر آدم رشد ﻣﻲکند
ما فکر ﻣﻲکنیم به شیرینی زیاد هات شاکلت
به تلخی زیاد اسپرسو
به انواع زیادهایی که دلمان را ﻣﻲزنند
با صدایی توی گوشم ﻣﻲگوید: دل من دوستم داشته است
که این یه تهدید است برای قرمز پررنگ
یه قرمز پررنگ دیگری
یالا یالا
به عاشقانه فکر ﻣﻲکنم
پرچم عشق بالا


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : امید
آدرس اینترنتی : http://

بسیار هنری زیبا پر محتوا