تحشیه یی بر شعر نازنین نظام شهیدی
امیرحسین بریمانی

نویسنده : امیرحسین بریمانی
تاریخ ارسال : چهاردهم مرداد ماه ١٣٩۵


تحشیه یی بر شعر نازنین نظام شهیدی
امیرحسین بریمانی

"سرانجام یافتمش" گزاره یی ست که جستجویش می کنیم؛ همان ژوئیسانسی که لکان می گوید، همان گویِ بلورین نوری که از چنگ می گریزد. گاهی پیدایش می کنیم، دفعه یی در شاملو، باری با رویایی و هرازگاهی در براهنی، بیژن الهی و دیگران.
نازنین نظام شهیدی را که می خواندم، نام بعدی ام را پیدا کردم! نامی که رعشه ایت بیندازد، نامی که با آن خاطره داری.
 نظام شهیدی به نظر من، ژوئیسانسی ست که شعر، آن را گم کرده است و آنچنان که جستجویش کرده ام، انگار که دیر آمد و زود رفت.
نازنین نظام شهیدی با زبانی می نویسد که فکر می کند. نوشتار او، در فرآیند ترجمانِ از ذهن تا کاغذ، چیزی را از دست نمی دهد دچراکه او به زبان فکر نمی کند، گوی بلورینِ او کلمه نیست. بدین طریق، شعر زبان چیزی جز ضایعات و اضافیات نیست و این شعر ما را تهدید می کند! انگار که پس از نازنین نظام شهیدی، شعر تمام شده باشد!
-
گفته شد به زمین برو به خاک
انگشتان من ر خاک رسوب می کردند
و خاک نقش دست مرا می گرفت
درست برعکس عادت همیشگی من
نباید چیزی به دست می آمد
دست ها عبور می کرد
بال ها روی توده ی هوا می لغزید
دیدار قله هیچ گاه شگرف نبود
گفتند به خاک برو
و شما درست در برابر آن در اتفاق افتادید
و من جسم را آغاز کرده ام
و هرچیزی رسوبی هزار ساله است از اتفاقات معمولی

آسمان اما چیز دیگری بود
آنجا هیچ چیزی اتفاق نمی افتاد
و آینه ثابت برابر عبور رنگ به رنگ درختان بود
صداهایی هست چنان که سکوت هایی بی شک
و گونه های تندرو از باران که به امتداد گریه می مانند
صدای دوم همیشه صدایی محو شدنی نیست
بخشی از آینه است که چراغی در آن نمی سوزد
یا بخشی از گلی است که آینه ای در آن نمی سوزد
صدای دوم محو شدنی نیست
چیزی حرف می زند از دریچه و خیابان ها
و مثل خط نرم پیچک داستان دیگری را باز می گوید
صدای دوم محو شدنی نیست
پاییزی است که با تابستان
بافته می شود
و این تمام حکایت ماست
1379


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :