شعری از مهدی قلایی

نویسنده : مهدی قلایی
تاریخ ارسال : سوم تیر ماه ١٣٩۵


لهجه ات را دوست دارم
وقتی فارسی می گویی
 و سعی داری پنهان اش کنی
آدمیزاد اما هر جا بیشتر زور می زند کمتر به دست می آورد
و تو در  «قاف»ِ عاشقتم  
دستت رو می شود که لری
ما قاف را خوب تلفظ نمی کنیم
و برای همین است که می گویم
من و تو  به جا یی نمی رسیم
یک دوره عاشقی که حرف ندارد
  برای ما ضروری ست

صدای ات را دوست دالم
وقتی نازک اش می کنی
مِنبعد یادت باشد
هر جا کسی صدای اش را نازک می کند
 عاشق است
و من یک شب از صدای مجریِ شبِ جمعه با شما فهمیدم که مدتی است تووی درد سر افتاده  و یک دوره عاشقی که  حرف ندارد
برای اش ضروری ست

حتی عاشق  دماغ ات
که هر صبح تا  یک بعدازظهر کیپ است
هر کدام از اینها نباشد معصوم !  نیست
همه ی اینها  روی هم
 به اضافه ی شوهرت
به اضافه ی محمد برادرت
به اضافه ی چند کیلو اضافه وزن
و پسری که دوران دبیرستان عاشق اش بوده ای می شود معصوم!
و حتی به اضافه ی
علاقه ای که این روزها
سخت کلافه ات کرده و چاره ای نداری
چون تو نمی فهمی اینها عشق نیست
ارعاب است که یقه ات کرده
با نیم متر آرماتور کج در بدن
و دهانی که هفت تریبون از آن زده بیرون

پنج سال دیگر هم
 قول میدهم خبری از این عشق ها نیست

آنوقت
 هر  شعر تازه ای از مرا توی همین کانال  بخوانی
 و  ردی  از  معشوقه ای که تو نیستی  پیدا شود
بغض می کنی
و کمی گریه

تو را دوست دارم
با دلتنگی  و کلافه شدن ات  در جمعه ها
و حتی
بی توجهی به حساسیت های من
که  گفته ام به فلانی پیام نده و باز یادت رفته و داده ای

و اینکه یادت می رود
بارها گفته ام
 نگو «به تو چه؟»
و کنار دیگرانی که هستی  بلند بلند نخند

با اینهمه
  نمی خواهم ذره ای به خاطر من  تغییر کنی
من عاشق همین معصوم ام که اشتباه می کند
 و گاهی سرِ پیامی که   سؤتفاهم پیش می آورَد
برای اش غریبه ای هفتاد چینی می شوم
من عاشق همین زنم که قهر می کند
وصبح
پیام میدهد و
معذرت نمی خواهد
و من نه تنها می بخشم
که عاشق ترَ ش می شوم


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :