شعری از سعید آرمات

نویسنده : سعید آرمات
تاریخ ارسال : چهاردهم خرداد ماه ١٣٩۵


این اﺷﻚﻫﺎی تو را روی پوست پیازی هم ﻣﻲشود نوشت

این اﺷﻚﻫﺎی تو را روی پوست پیازی هم ﻣﻲشود نوشت

بس که نازک

بس که خطوط نامریی دارد از تو در خود

عین پوست پیاز

اضافاتش را گرفت ریخت جلو آن دو مرغ توی قفس در بالکن

میزی چید با چند برگ ریحان

میزی

ﻗﻂﺮﻩای هم ریخت روی برگی تازه

قطره ریحانی را تلخ و شور  با برگ به دهان رساند

افق را در دود سیگار پیچید و پیچید و لول کرد و با تو تنها لال شد

با تو ﻣﻲشود

ساﻋﺖها ﻻﻝﺑﺎﺯی کرد

بازی همان دود و همان دو چشم

تو

عین سیگار نیستی

دود سیگار همیشه به سمت یک چشم ﻣﻲدود

تنها یک چشم را ﻣﻲسوزاند

اگر گاهی به گاهی برود

اگر بتواند تنها یکی را از دو تا بسوزاند

یک قطره اشک تو بر پرهای ریحان

عین است

عین ﺫﺭﻩبین

متمرکز ﻣﻲشود

یکی یکی ﭼﺸﻢها را

یکی یکی ﺑﺮﮒها را

عین دود سیگار ﻣﻲسوزاند...


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :