شعری از ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺭﺯاﻗﻲ

نویسنده : ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺭﺯاﻗﻲ
تاریخ ارسال : چهاردهم خرداد ماه ١٣٩۵


دهانت به دست

دستت روی حرکت آرامی سمت ِ بارانی سخت

وقتی روز ِ تو

حرکت تمام ِ خاطرات را از خوابمان برد

برد روی رخت ِ آویزان در میان ِ صدای گنجشک

صدای همایش خانه، درون اتفاق ِ ما در، مادر

صدای چکه کردن از رخت

روی  روز     که

آغاز ِ دهان ﻣﻲشد باشد

که باشد خواب دست را

آرام دیده باشیم

وقتی تو آرام

دستش را برد که پناه باد را نشانمان داده باشد

پناه آدم وقتی رختش در حرکتی آرام و سخت

آرام و سخت بنای ِ طوفان را از دهان گرفته تا دست

به صدای پرنده دادی

که خواب ِ جمعی ِ امانت را در ﻣﺤﻜﻢترین حالتش ساختمان کنی

 

تمام ِ تو

خانه را گرفت

دهانش را بست

حرکت آرام ِ رخت شد

پدر : صدای پناه ِ باد...


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :