شعری از سهند پاک بین

نویسنده : سهند پاک بین
تاریخ ارسال : چهاردهم خرداد ماه ١٣٩۵


به رضا ملا احمدی و آن شب شطاح

 

من فقط از تو پرسیدم کجاست

که تو شانه تکاندی از ستاره و خاک

و کجا را نشان دادی

کف دست ات را نشان دادی

که این قسمت از خاک جزء جغرافیا نیست

کف دست ات را باز کردی و رودخانه ها گم شدند

که جاها ی تاریک تاریخ در کف دست ات بود

کف دست ات از قسمت های پشیمان خاک بود

کف دست ات هوا بود

در کف دست ات چریک جوانی نمی داند چرا؟

در کف دست ات سه شبانه روز خواب دیدم.

 

کجاست؟

کجاست وقتی که دنبال جایت می گشتی

گفتم بیا،بیا کمک کن این شب زیبا را

وقتی گفتی می خواهم یک پایم را ببخشم به کردستان

که برخیزد از روی مین

ای استرس خوابیده در زنگ ساعت سه صبح

بگو

بگو نگاه معنی دار با نگاه بی معنی یکی است

بگو ما فقط به عشق کمک کرده ایم

حتا وقتی تفنگت پشت تو بود

حتا وقتی پشت تفنگت بودی

گاهی شلیک می کردی

اما همیشه شلیک می شدی

ای گلوله ی چرخنده در هوا

ای هدف چرخنده در هوا

جای تو کجاست؟

که مستی با دو دست گلویت را گرفته بود

که بگو

بگو جای تو کجاست

و تو تنها جای قلبت را لو دادی


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : بهرنگ چوبداری
آدرس اینترنتی : http://

عالی مثه همه ی شعر های پاک بین مثه خود شاعر