شعری از نسرین فرقانی

نویسنده : نسرین فرقانی
تاریخ ارسال : دهم اردیبهشت ماه ١٣٩۵


کلمات ام ترک

لبانم ترک ترک

حرف هایم خشک / اشک خشک / چشم خشک

سلّه بسته دهانم / زبانم / انگشت هایم که کارد شد بی ترنج

با این همه زخم های دست بسته ی بی سر

زلیخا نبودم و پیراهنی نبود برای دریدن دهان / برای دهان دریده

هیچ پاره ای نه جور، نه جگر

زلیخا مصر را شکافت / عصا ماند پشت در/ پشت دریا

ابرها وصله وصله روی کنگره ها

تگرگ آمد / نیامد / تا تازیانه را آتش / عزیز برود از دست / پایین پای اسب

 

هیچ رگباری گلی را سیر نکرده

هیچ کوهِ آتش را نجنبانده / مذابش را نجویده / دلش را دود نکرده

تا دمی ، پکی که بزند به تنباکوهای خیسِ خیسِ بی پیچ

تا قل قل ی در قله / تا هوهویی پنهان

 

گاهی به خودم می گویم

چند پا می شود رفت

پایین چقدر زیر خودش پا دارد

چقدر می شود پاها را جمع کرد مثل جنین

لب ها را جوید

ترک ها را خورد/ با زبان ، کلمات را تر کرد؟

مرتاض ها به یک بادام راضی ترند

من با باغی دوام ندارم / با باد ریسه می روم / با باران سیر

چشم هایم را می کارم / کارد می شوم / دست هایم را درو می کنم

ساقه از ریشه / ریشه از خاک / خاک از ساقه های خشک می خورد

ساقه های خشک بی دختر / چه پیچی دارد دودش؟

درد یک حرف با صدا بیشتر ندارد

که آن هم دردهان تو دود می شود

و زیر خاکسترها

قلّه ترک می خورد / می ریزد / گودِ گود

می ماند زیرش

پاهایش


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :