غزلی از بابک سلیم ساسانی

نویسنده : بابک سلیم ساسانی
تاریخ ارسال : دهم اردیبهشت ماه ١٣٩۵


بعد از تو قلبم سست شد با یک تکان افتاد

سیاره ای دیوانه وار ازکهکشان افتاد

 

چاقو برای خودکشی راه قشنگی نیست

وقتی شبی از چشم هایت می توان افتاد

 

من ظاهرا ویران نبودم بعد تو اما

پیراهنم را باز کردم، استخوان افتاد

 

برداشتم تا قاب عکست را زمین لرزید

دیوارهای خانه ی ما ناگهان  افتاد

 

دیر آمدی پاییز شد، لبخند من خشکید

یعنی که دیگر بوسه هایم از دهان افتاد

 

سنگینی هر دو جهان بر شانه هایت بود

وقتی که افتادی پس از تو آسمان افتاد


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :