شعری از حمیدرضا زرگران پور

نویسنده : حمیدرضا زرگران پور
تاریخ ارسال : دهم اردیبهشت ماه ١٣٩۵


در بند اول...می نشیند روی کاناپه

از پنجره ، یک کور سو ، ساعت حدودا هفت

خاموشی این خانه میگوید که رفته برق...

هر کس به جای برق بود از خانه در می رفت

در بند دوم...خانه را یک دور می چرخد

می بیند آنجوری که میباید ،منظم نیست

بشقاب روی صندلی ، شلوار زیر میز

رونق که از اول نبود ، امشب صفا هم نیست...

در بند سوم ... زیییینگ! باید زنگ در باشد

حتما چراغ از عمد خاموشست و برق اینجاست

پشت در اما مردکی لبخند بر لبهاش...

همسایه پول شارژ خرداد ماه را می خواست...

بند چهارم ... میرود سر وقت لپ تاپش

از بکگراند ویندوزش احساس می خیزد

دائم تصور میکند هم دخترش اینجاست

هم همسرش دارد برایش چای می ریزد

از بند پنجم خانه را مه دود می گیرد

لپ تاپ جایش را به بهمن می دهد دیگر

یادآوریِ خاطرات نحس نوروزش

یادآوریِ دره های بی در و پیکر

این بند آخر نیست ...این آغاز تنهاییست

ما می رویم ، این مرد هم تا صبح گریان است

تقویم خود را بر در و دیوار می کوبد

اما سه ماهی می شود آنجا زمستان است...


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : نیکو آسترکی
آدرس اینترنتی : http://nikoo-astaraki.blogsky.com

ایده‌پردازی عالی بود!