شعری از آنژیلا عطایی

نویسنده : آنژیلا عطایی
تاریخ ارسال : بیست و دوم فروردین ماه ١٣٩۵


شام آخر

ساعت ازشش گذشته است

هوا روشن است

و این پایان داستان دیگری ست

موجودات بدبخت قصه های جورواجوری دارند

اما آدم های خوشبخت شب را شبیه هم صبح می کنند

ببر ماجرای خودش را دارد

او می تواند در یک اتاق بزرگ دور تا دور دیوارها بچرخد

گرگ داستان دیگری دارد

و آن زن ...

زنی که از شکسته های اناری سرخ بیرون آمده است

خرناسه های خرس سیاه

هنوزاز چهار دیوار کناری به گوش می رسد

ساعت از شش گذشته است

و من هزار حرف را روی لب هایت جا می گذارم

اتاق پر است از دانه های انار

تکه های بریده ما

و زنی که حواسش نیست

گوشواره های سرخ به پیراهن سیاه نمی آید

هوا دارد سرد می شود

پوتین های سیاه

شلاق مشکی چرم

لباس های سرخ

گرگی که مهربانی را فراموش کرده است

....


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :