شعرهایی از محمد گنابادی

نویسنده : محمد گنابادی
تاریخ ارسال : بیست و دوم فروردین ماه ١٣٩۵


1

همیشه هم قرار نیست شبیه خودت نباشی

البته در عکس

برعکس یا بلعکس

عکسی هم پیدا می‌شود که عین شبیه خودت باشی

 

چند سال می‌گذرد

که چیزی نبود برای افتادن در اتفاق

 

چند سال می‌گذرد

کسانی حتمن عاشق شدند

کسانی دیگر خیانت کردند

یا از همان عاشق‌ها چند تن خیانت کردند

و از همان خیانت‌کننده‌ها بودند حتمن آنهایی که عاشق شدند

چه به وطن‌های‌شان

به تن‌های‌شان

به هرچه که وجود دارد

 

کسانی مردند

و دیگر نیاز نیست به متولدشدگان اشاره‌ای بشود

 

چند ‌سال گذشت و

کسانی در خانه‌های‌شان نماندند

کسانی به خانه‌های‌شان برنگشتند

خانه‌هایی که به خانه‌های‌شان برنگشتند

خانه‌هایی برای نگه داشتن کسانی

کسانی برای نگه داشتن هر چیزی

 

چند سال می‌گذرد

و این اندوه عجیبی‌ست

از خودت دورتر و دورتر

هرروز بنشینی و

نگاه کنی؛

چقدر شبیه‌تر به خودت نمی‌شوی

 

2

هنوز نفس‌های گرفته به‌شماردن

افتاده در یادی از چرخش یک صندلی

حتا تصویر می‌تواند پایش را

آنطرف‌ترِ اتاق در شکلی بعید بگذارد؛

لق خوردن چارپایه

و طناب در شکلی از انتظار

سکوت به تقسیم می‌چرخاند

در دیس‌های متحیر از عابران

 

 

_ قرار بود بگویم هنوز نفس‌هایم به شماره می‌افتد

در تراکنش آخر چشم‌هایی که

دست به خودسری می‌زنند تمام کلمات جا مانده

پشت یک فنجان سفارش نداده شده _

 

 

دندان به قروچه‌ای لب‌پریده

گم در پچ‌پچ‌های شعاع گرفته از چارپایه

و فنجان سرد شده

در متنِ سفارشی نداده شده

گوشه‌ای دورتر از حادثه / به شکلی متصورم / بی‌ضرورت در حال رخ دادن‌ست

 

 

اما کسی که چارپایه را از زیر ریسمان می‌زند

بی‌تفاوت به تحیر دیس‌ها

قروچه‌ی دندان‌ها

و نفس‌های شماره افتاده در لبه‌های فنجان

چارپایه را برای نوبت بعدی

آرام در سایه طناب میزان می‌کند

 

3

صدایی گرفته‌تر

لانه‌ی پژمرده لک لکی بر دودکش

و سطرهای بسیاری با این ردیف معنایی

می‌تواند بی‌اختیار خلاصه کند دنیا را

در قدم‌های تنی فسرده با گلویی دود اندود

 

دنیا زاویه پیدا می‌کند هر روز در تن‌های بسیارتر

به گردن زدن تیک و تاک قبل هر انفجار

_توجه نکن_

جمله‌های زیادی وجود دارد که می تواند سقوط را برنامه بچیند

والبته اکثرن سرقتی

اما

سقوط

می‌تواند در میان راه زندگی را به یاد بیاورد

که مرز خطر را کمی آنسوتر جابه‌جا می‌کند

 

بارها به ارتفاع سقوط فکر می‌کرد

و چشم‌های مادر

هر صبحی که بیرون می‌زد

می‌افتاد

پی پاهای پسرش

 

خوب می‌دانست هر قدم که بر می‌دارد

مرگ به سرعت حادثه‌ای

نزدیکتر می‌شود

صدای پژمرده لک‌لکی

بر سرزمین دودکش‌ها


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : بنفشه حجازي
آدرس اینترنتی : http://

لذت بردم