شعری از رسول رخشا

نویسنده : رسول رخشا
تاریخ ارسال : بیست و دوم فروردین ماه ١٣٩۵


ضیافت های خصوصی

به تکرار گیپورهای پشت 
از گردن تا گودی کمر
که اغلب دروغ می گویند ...


به کندوهای عسل
به موم های مانده روی پوست
سرد و لکه های سرخ
زنبوری مرده با بال های خیس
سِر کرده زبان را دهان های نیمه باز
به شعبده ی خون از مجاری تاریک مخاط
و تصور باردار نطفه
در مغزهای پوک
پوک ِ مکررِ آدم های هر شب
یکی به دارازای یلدا ، گیس هایش
یکی به قیطان های تیز ، سبیل هایش
شاید به لکه های کبود کنار لب
یا دایره های متحدالمرکز حوالی ران های آغشته به بوی شب
به سلامتی های بی رمقِ هر عصر
تا از سایه روشن عکس های رقصش بگیرد
با پاشنه هایی به ارتفاع صنوبر
و چوبی آبنوس ،لابد  برای تعادل راه ، برای تعادل ماه
با موهای بلند دم اسبی
یا سیگار هایی به سبکِ چپ
با دِبی بالا
ودود است که دوره می کند زمین را
بی هیچ  هندسه ی منظمی .

 

وحالاست که دف می گیرد و دور
و ماه از پشت پنجره می گیردش نفس
و ثبت می شود لیوان های خالی
با

 یخ های دهان به دهان
بر

 سایه های یکی هست یکی نیست
یکی زن
یکی مرد
وگاه جاری می شود از گوشه ی آب های هرز
دستمال های سفید

دست مال های خیس

ودیگری لابد آدم است
که از دهان فرشته ای دمیده است
 و وابسته است به حرف
و وابسته است به صوت
و  وابسته است به صور
اسرافیل  ، عزراییل و مَلکِ مقدس...


به تکرار این حرف ها نیست
کافی ست
رد روشن تاریکیاز روی گونه ها برداشته شود
تا ببینی نور

 تمام اتاق روشن شده است

واین وقت خوبی ست تا

برگردیم به سورهای ناگهانِ هر شب
به نرمی موهای حوالی گردنت
به تکرار کبودیِ روی تن ات ...


همیشه دروغ می گوید
حرف
بگذار تا ارضای زبان

سکوت کند
لابه لای دندان های سفیدم .


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :