شعری از وحید پور زارع

نویسنده : وحید پور زارع
تاریخ ارسال : بیست و دوم فروردین ماه ١٣٩۵


بر دیواره های رحم ات 

پوستری از صلح بچسبان و

شعار " دنیای بهتری خواهد آمد "  را بنویس / ای زن

تازه اگر این نطفه در نطفه خفه نشود

می توانی مدالی از افتخار را

به گردن بیاندازی

و جنگ را به تاخیر

که شیپور

در فهرستی از وسایل خریداری شده

تنها برای اتاق کودک نباشد

 

دوربین را روی نوری ملایم تنظیم کن

از شکمی برآمده بگیر

چون خاکریزی از پوست

آن که درون توست

دیده بان خوبی خواهد شد

که بدی ها را ببیند و ببخشد

که خوبی ها در نطفه خفه خواهد شد .

 

ما بزرگترها فکر می کردیم

درگیری با نیروهای دشمن

آن سوی خط مقدم است

اما آن نطفه در رحم

با آمدن یا نیامدن

رو در رو مبارزه می کند

ما بزرگترها  فکر می کردیم

بزرگ فکر می کنیم

اما آن نطفه بزرگتر می اندیشد

که درست همان غلط است

که تصمیم غلط است

جهان غلط است

 

 

 

تک تیراندازی پشت بالش

در بازی های کودکی ما را کشت

اینی که هستیم

رویای نطفه ای ست

که تصمیم اشتباه گرفته است و

آدم شده است

بعضی وقت ها

نباید آدم بود

باید در سنگر مرد و

مرگی پر افتخار را

با مدالی بر گردن

به جان خرید .

 

 

 

 

 

 

 

 

کمی فکر لازم بود

کمی گریه

و چند قاشق تنهایی

که می توانست

مزه ی این بشقاب را عوض کند

مثل طعم دلشوره

یا شیرین زبانی های او

در ساعتی از من رفتم

در ساعتی از بر نمی گردم

 

حالم را بهم بزن

که سر رفته برود بیرون

یا پیوند عجیبی که دیوار

با کار بد دارد

انگار بزنی کنار

و نام آنکه دوست نیست

بی خط خوشی بنویسی اش

خیس مثل موهاش

بعد تحملی جاودانه زیر دوش

که چشم برای چرانی ست

چرا نیست آن که گفت بر می گردد

کجاست چنگالی که دوستش دارم بر پشت

نه خنجری از ناچاری

 

سرت را از بالش پس بگیر

و روح ات را که دارد قدم می زند

صدا کن

سوت بزن که بی خیالی یعنی

مردن در ساعت آمدن

خوش یمن نیست


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :