نگاه به مجموعه"پروانه ها اتو بر نمی دارند" آیدا مجید آبادی
پرویز حسینی

نویسنده : پرویز حسینی
تاریخ ارسال : بیست و دوم فروردین ماه ١٣٩۵


  شاعر قلعه ی مه آلود
(پروانه ها اتو بر نمی دارند. آیدا مجیدآبادی.

چاپ اول. 1394 نشر مایا)

- پرویز حسینی :

«امشب / صدای النگوهایم / تو را یاد بره ای بیاندازد / که گرگ ها / آدمش کرده اند» (شعر 54: ص98)
آیدا مجیدآبادی در شعرهایش به طرز اعجاز آمیزی به مکاشفه ی انسان، اشیاء و طبیعت دست می زند، آن هم آنقدر مستقیم و بی واسطه که خیال می کنی شاعر خود آنها را خلق کرده است و شگفتزده می شوی وقتی بدانی آیدا به شکلی مادرزادی از بینایی محروم است. اما جهان را روشنتر از من و شما می بیند که ظاهراً دو چشم سالم داریم ولی آنچه را که باید ببینیم نمی توانیم، چون گاهی چراغ دل و احساسمان خاموش است.
همین عنوان کتاب را در نظر بگیرید. ما اینهمه پروانه های رنگارنگ دیده ایم که دور و برمان چرخیده اند و گاهی آنها را گرفته و لای کتابهایمان خشکانده ایم. اما آیا هرگز به این نکته اندیشیده ایم که آنها اتو بر نمی دارند؟ هرچند برای سوختن آفریده شده باشند.
شاعر چنان اعماق آدمی و جهان را می بیند و می کاود و از جزء به کل اشیاء می رسد که به ناگفته ها و نادیده های بسیاری پی می برد و با کفش های مکاشفه به کشف درون انسان و پیرامونش می رود:
«خودت صندلی را / از زیر پایم بکش / من سوختم / از همان شب که گرگها / جای شیشه شیر / زنگوله در دهانم گذاشتند» (شعر 41: ص82)
آیدا در توصیف درد های درونی گاهی با ایجاز سخن می گوید و در عین اختصار فریاد بلندی دارد: «حق با شماست / نفس من / همیشه از جای گرم بلند می شود / از جایی / که قلبم را / به آتش کشیده اند» (شعر 53: ص97)
و آنقدر آدمهای پلشت را در جامعه ی فرومایه روانکاوی کرده که چنین تشبیهی به کار می برد: «قحطی خورشید که شود / غروب را هم / تیغ می زنند» (شعر 55: ص99)
آیدا مجیدآبادی گاهی از بی اعتمادی به انسان می گوید: «دستهای تو  / هرگز مرا نشناخت»
 «چه قدر ساده دروغ می گفت آن مرد / مردی که در افتادگی پلکهایم / دوش می گرفت / و به انتهای صبوری ام / چنگ می زد»
و گاهی به زندگی با تردید می نگرد: «فکر می کنم / قانون دو دو تا / هرچندتای زندگی / درست بود / و به قول بچه های آن طرف شهر / ماهی را / هروقت / از آب بگیری / می میرد»
آیدا از تنهایی و بی همصدایی دلگیر است: «دارم در این خانه می پوسم / و دیگر کسی نیست / که حتی / زخمهایم را / نمک بزند »
اما به رابطه ها هم بی اعتماد است و آنقدر سر تمام جهان بر تنش سنگینی می کند که دلش می خواهد شاهرگش را بزند و سر دیگری برایش درست کند. شاعر آنقدر از جهان آدمی ملول است که نمی خواهد به خلقت نخستینش برگردد: «خاک را گل نکنید / من دیگر / توان انسان شدن / ندارم»
مجموعه ی پروانه ها اتو بر نمی دارند تنها کتاب شاعر است و البته موفق به لحاظ اولین مجموعه ی شعر. 58 شعر کتاب از فضای یک دستی برخوردار است با زبانی ساده و عاطفی و وقتی از دردهای زنانه در جامعه ی مردسالار گفتگو می کند بی پرده و صادقانه سخن می گوید: «و این آدمها / که مثل مگس / به ته زنانگی ام می چسبند / چه قدر چشمهایم سردشان شده / و فکر می کنم / عینک آفتابی بخرم / بد نیست»
آیدا بیشتر به مضمون می اندیشد تا به فرم و نگاه او به زندگی از جهان بینی خاصی سرچشمه می گیرد که مختص شاعر است و لحن مخصوصی دارد که قابل تقلید نیست. چون تنها از حواس پنجگانه استفاده نمی کند. اشیاء و آدمها در ذهن شاعر به گونه ای ویژه بازسازی می شوند و در حقیقت مخلوق تفکر و تخیل آیدا هستند با ابزاری متفاوت در سرزمینی ناشناخته و مکانی دور از دسترس و تصور ما. یا شاید قلعه ای مه آلود که شاعر در خلوت الاهه گونه ی خویش تنها فرمانده و یگانه نگهبان آن است.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :