بررسی "به دام انداختن نور در دو پرده" اثر میلاد کامیابیان
امیر حسین بریمانی

نویسنده : امیر حسین بریمانی
تاریخ ارسال : دوم اسفند ماه ١٣٩۴


نقدی بر "به دام انداختن نور در دو پرده"

اثری از میلاد کامیابیان

راوی و شاعر سادیستی

ناشر: بوتیمار
سال چاپ: 1394
تعداد صفحه: 111
قیمت: 8500

  - امیرحسین بریمانی :

این مجموعه شعر، دو پرده مجزا را در بر می گیرد و دراینجا ابتدا به پرده اول خواهم پرداخت تا سپس ارتباط میان پرده اول و دوم را آشکار سازم. آنچه در پرده اول مشخصا رخ می نماید، دو عنصر زمان و غیاب است اشعار دارای خصیصه ی مازوخیستیِ پنهانی هستند که قصد دارم عوامل برسازنده ی آن را آشکار نمایم. برای این مهم باید مشخص کنیم این خودآزاری چگونه آزاری است؟ مشخصا از نوع خودآزاری ذهنی ایست که غالبا کنش فیزیکی ای در آن صورت نگرفته بلکه جهان ذهنی اشعار، واکنشی دیرهنگام به گذشته است و چون راوی عملا به گذشته دست نخواهد یافت، از ذهنیت تجربی خود استفاده می کند و با بازآفرینی گذشته مدام به خود آسیب می رساند. عوامل آسیب زایی که در طول زمان به ناخودآگاه رانده شده اند، به ساحت خودآگاه کشیده می شوند تا آسیب های خود را آشکار کنند و نیروی مخرّب خود را در شعریت رها کنند. عاشقانه های مازوخیستی این اشعار، از گذشته تغذیه می شوند و زمان حال در یک خلا کنش ها به سر می برد. نکته اصلی اینجاست که در اغلب موارد، رخدادها فی نفسه آسیب زا نیستند. و حال با گذشت زمان به نوعی آسیب بدل شده اند که در حاصل چیزی نیست جز غیاب آن خاطرات در امرواقعی. فرآیندی که رخداد در این گذشت زمان در سوبژکتیویته طی می کند تا به عامل آسیب زا منجر شود را باید مورد بررسی قرار دهیم. شعر "برف بازی"در نگاه اول سطرهای پیشین این یادداشت را  بی اعتبار جلوه خواهد داد چراکه : 1- افعال در زمان حال هستند و به طور کلی شعر در زمان حال صورت گرفته است 2- شعر دارای مضمون عاشقانه ایست که اثری از خودآزاری در آن دیده نمی شود. هر دو این موارد اشتباه هستند چراکه :1-  این شعر گذشته را در زمان حال بازآفرینی کرده است و این بازآفرینی در سامانه نمادین است و نه امرواقعی 2- در بستر خاطره گون این شعر است که کل این شعر به عنوان یک رخداد در گذشته، آسیب زا تلقی می شود چراکه حال در یک فقدان در امرواقعی و زمان حال به سر می برد. ژیژک سینمای پست مدرن را در آشکار ساختن ابژه مستهجن معنی می کند. در این اشعار خصوصا در پرده اول، نوع آشکارگی ابژه مستهجن با منظور ژیژک اندکی متفاوت است. ابژه مستهجن در اینجا زمان است که در هیئت فیزیکی "ساعت"نمود یافته و حال در این اشعار از لحاف ناخودآگاه سر برون آورده است و برخلاف شاعران مدرن که صرفا اثرات آسیب زای حاضر در ناخودآگاه را در متن آشکار می کنند، در اینجا خود عوامل به روی صحنه آمده اند و معرفی می شوند و اثرات آنان در سایه ی لایه های زیرین متن پرده پوشی شده است.

"ناگهان صدا رسید به گوشم، صدا

از پشت دری که بسته بودمش که مبادا

صدا بیاید و

آرام بنویسم و ...

                           آمـــــــد!

تَتَق...              تَتَق...

صدا

از پشت دری که مبادا...

                                     می آمد.

 

صدای دست

یک دست دندان مصنوعیِ جوان

که با دهانی پیر

تمام لغت ها را می بلعد

                                    می آید."

(صفحه 38 و 39)

در این شعر "صدا"ابژه مستهجنی ست که بازگشته است و خصیصه ی سادیستی شعر را می باید در همین توانمندی آسیب در آشکار ساختن خود دانست. حال در اشعاری نیز گذشته مبدل به آینده شده و زمان حال همچنان تهی ست. غیاب در گذشته اتفاق افتاده و آینده، امیدواریِ بازگشت است. به تعویق افتادن ظهور منجی واره ی معشوق، در خودآگاه مدام یادآوری می شود و آسیب را در خود موجود می کند! برخلاف شعر "نظاره"که نادیده گرفتن سانتیمانتال غیاب، نمود یافته است. ابژه باد در این شعر، ابژه مستهجنی ست که با وزش خود، سوژه را دچار کاتارسیس می کند : خودش آمد گویی به سانتیمانتالیسم! که البته نمونه دیگری از این دست اشعار در کتاب دیده نمی شود. در شعر "شعبده بازی"با اینکه شعر در زمان حال روایت می شود اما بیم پیر زدن در عر حضور دارد و درواقع سوژه شناسا در آینده مستقر است و گذران زمان حال را به شکل یک آسیب معرفی می کند که نمود فیزیکی ای هم در چهره معشوق دارد که در عین حال نشانه کمرنگی از دگرآزاری نیز در آن حضور دارد:

"و عمر من

که با گذران ملایم هر لبخند

به صورتت خط می اندازد"

  در پرده دوم، عنصر زمان به کلی کنار می رود و نیروهای دیگری وظیفه آسیب زایی را به دوش می گیرند. اتفاقا خودآزاری در اشعار پرده دوم حضور آشکارتری دارد. دیگری بزرگِ مستقر در سامانه ی نمادین، در اشعار این پرده سخن گفته است و مخاطبان خود را به مرگ تهدید می کند:

"پس آنگاه از زمین* برایتان مین رویاندیم* و برآن * از آسمان* موشک باراندیم"

و سپس در ادامه زندگی آن مخاطبان که راوی نیز جزو آنان است، در امرواقعی حکایت می شود. وجودیت دیگری بزرگ در اشعار، همواره مورد تایید قرار گرفته است و در ادامه استقلال انسان از ابژه های مدرن به جالش کشیده شده یا بهتر است بگوییم نفی شده است. در شعر "ادیسه در ایستگاه"، دیگری بزرگ، سرنوشت است که از سامانه نمادین خارج شده و در امرواقعی حضور "یافته و اختیارات سوژه انسانی را لغو کرده است:

خط به خط توی مشتش بود

سرنوشت

وقتی دست دخترک را می گرفت"

و "دختر"و "پسر"این شعر نیز به زبان احاطه ندارد و صرفا کنش های فیزیکی سرنوشت را تلاش می کنند به سامانه نمادین زبان وارد کنند که حاصل چیز مضحکی از آب درآمده است. به طور کلی در اشعار پرده دوم، راوی دچار مازوخیسم نیست بلکه شاعر مازوخیستی ست. یعنی آزارها بر راوی اعمال نشده اند بلکه شاعر روابطی را ایجاد کرده که خودآزاری در کلیت پرده دوم پراکنده شده باشد.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :