نامه وداع گابریل گارسیا مارکز
ترجمه ی ماهان محبوبی

نویسنده : ماهان محبوبی
تاریخ ارسال : سیزدهم دی ماه ١٣٩۴


نامه وداع

 

اگر خداوند برای لحظه ای جایگاه و سابقه مرا نادیده می گرفت و فرصت ناچیزی را برای زندگی کردن به من ارزانی می داشت،به بهترین وجه و با بکارگیری تمامی قابلیت هایم آنرا مغتنم می شمردم.

 

شاید هر آنچه را که به ذهنم خطور می کرد را بر زبان جاری نمی کردم  اما در قبال تمامی سخنانی که بر زبان می آوردم احتیاط می کردم.

 

به شخصه قیمت و ارزش اشیاء را مختص به ارزش مادی آنها نمی دیدم بلکه آنرا در گروی مفهوم و معنایی که در ورای خود داشتند می دانستم.

 

کمتر می خوابیدم و بیشتر به تفکر و دور اندیشی می پرداختم بدین سان که مطّلعم هر دقیقه ای که چشمانمان را می بندیم،نعمت روشنایی و آگاهی را 60 ثانیه از خودمان سلب می کنیم.

 

مدت زمانیکه دیگران در توقف و سکون اند را به پویایی و تحرک می گذراندم و زمانی راکه دیگران در خواب غفلت سپری می کنند را به بیداری و آگاهی می گذراندم.

 

اگر پروردگار،چند روزی بیشتر توفیق حیات به من عطا می کرد،از تعلقات دنیایی خود را فارغ میکردم و به لباسی ساده و بی آلایش بسنده می کردم،خود را در مقابل روشنای حیات بخش خورشید قرار می دادم و نه تنها جسمم را بلکه روح خود را نیز در برابر آن عریان میساختم.

 

و هان ای مردم دنیا.... آنها را نسبت به فکر اشتباهی که در بینشان رایج است آگاه می کردم مبنی بر این که به هنگام کهولت سن از عاشقی دست می کشند در حالیکه واقع مطلب این است که به محض دست وجان شستن از عشق، پیری و شکستگی به آنان رو می آورد.

 

به کودکان بال می دادم ولی راه و رسم چگونه پرواز کردن را به عهده خودشان می گذاشتم.

 

نکته ای را به پیران گوشزد می کردم، مرگ به هنگام کهولت سن به سراغشان نمی آید بلکه هنگامه مرگشان زمانی است که دچار فراموشی و غفلت هستند.

 

اینجانب از تمامی شما نکات و آموزه های زیادی فرا گرفته ام.آموخته ام که هر کسی خواستار زندگی در بالاترین حد ممکن آن است غافل از این که شادی و لذت حقیقی در مسیرهای منتهی به قله ی زندگی نهفته اند.

 

این را نیز آموخته ام،هنگامیکه نوزادی بدون قدرت انجام کار خاصی با دستهای کوچکش دستهای پدرش را می گیرد،مسئولیت او را به ادامه زندگی اش گوشزد میکند.

 

یاد گرفته ام که شخص هنگامی حق دارد به کسی از بالا نگاه کند وخود را از او برتر ببیند که آن زیر دست محتاج کمک برای برخواستن از زمین باشد.

 

همیشه آن چیزی را که حس می کنی به زبان بیاور نه آن چیزی را که فکر می کنی.اگر می دانستم امروز آخرین روزی است که قرار است تو را ببینم،تو را با تمام وجود در آغوش مهربانی می گرفتم و عاجزانه از خداوند می خواستم که مرا فرشته نجات تو قرار دهد.

 

اگر می دانستم که این دقایق در حال گذر،واپسین لحظاتی است که تو را ملاقات می کنم،جمله سرشار از عشق"دوستت دارم" را نثارت می کردم.

 

همیشه فردای دگری در پس امروز طلوع خواهد کرد و زندگی فرصت مجددی را برای انجام کارهای درست به ما خواهد داد اما اگر این خورشید دیگر طلوعی نداشته باشد و تمام آن چیزی که  از زندگی برایم مانده باشد همین امروز باشد،عاشقانه تمایل به گفتن میزان مهر و محبتم به تو هستم و جای تو همیشه در قلبم خواهد بود.

 

ضمانت دیدن روزی که در ورای امروز است به هیچکس داده نشده است خواه جوان باشد خواه پیر.ممکن است امروز،آخرین روزی باشد که معشوقه ات را ببینی و همین دلیلی است برای عدم توقف تو،پس کارت را امروز انجام بده شاید خبری از آمدن فردا نباشد.

 

اطمینان دارم از اینکه فرصت امروز را برای یک لبخند زدن،یک در آغوش گرفتن،یا یک بوسه از دست دادی متاسف خواهی شد.

 

تمامی کسانی را که دوست دارید در کنار خود حفظ کنید و در گوش و جانشان احساس نیازتان ومقدار عشقتان به آنها را نجواکنید.

 

دوستشان بدار وبا آنها خوب رفتار کن؛برای گفتن جملاتی از قبیل"متاسفم"،"معذرت میخواهم"،"لطف کنید"،"متشکرم"و جملات عاشقانه ای که با آنها آشنایی داری وقت بگذار.

 

اندیشه ها و افکار درونی ات را بیان کن،چون تو از دیدگاه دیگران با اظهاراتت شناخته می شوی.از پروردگار توانایی تفکر و قدرت بیان را مسئلت کن.

 

به دوستان و کسانی که دوستدارشان هستی،میزان مهم بودنشان نزد خودت را نشان بده.

 

این نامه را به تمام افرادی که عاشقشان هستی بفرست.اگر امروز این کار را انجام ندادی و کار را به فردا موکول کردی،بدان که فردا همان دیروزی است که گذشت و اگر هیچ وقت  کارهایت را انجام ندادی،نکته حائز اهمیت این است که زمان انجام آن ،همین حالا است.

 

برای تو با تمام محبت و عشق

 

    دوستدار تو

 

        گابریل گارسیا مارکز


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :