شعرهایی از نیلز هاو
ترجمه سهراب رحیمی و آزیتا قهرمان

نویسنده : سهراب رحیمی و آزیتا قهرمان
تاریخ ارسال : یکم خرداد ماه ١٣٩۴


 شعرهایی از نیلز هاو

ترجمه سهراب رحیمی و آزیتا قهرمان

 

نیلز هاو در سال 1949 در دانمارک متولد شد. اولین مجموعه شعرش منتشره در سال 1982 «شادی ساکن تن است» نام دارد و نام جدیدترین مجموعه شعرش « زن های مزدوج دانمارک» نام دارد. او شش مجموعه شعر و چهار مجموعه داستان منتشر کرده، شاعر ملی ی دانمارک است، در پنج قاره شعرخوانی داشته و آثارش به دهها زبان ترجمه شده اند. در ایران؛ نشر بوتیمار کتابی با نام « زن ها در کپنهاگ» به ترجمه ی سهراب رحیمی و آزیتا قهرمان در سال 1394 منتشر کرد.

 

یک کافر

 

مزرعه دار برباد رفته ای در من زندگی میکند

اصل و نسب روحش، وحشی

نه به خدا ایمان  دارد ؛ نه شیطان

آش خودش را می پزد و

روی تخته سنگ ها با پتکی سنگین

سر و صدا راه می اندازد

 

او یک کافر است

با حیوانات بیابان احساس خویشی میکند

اما با دیدن هر آدمی تنش به لرزه می افتد  

 

یکشنبه ها ولی  پیرو کلیساست

به صدای ارگ، گوش می دهد

درونش با صدایی عمیق و بم می خروشد

روحش بخار می شود

مانند سیمان  داغ و جوشان  

بیرون  او روی سنگفرش تف می اندازد

می خواهد به خانه  برگردد

لای پرو پوشال کاهی  ِخودش

 

در تندباد قدم می زند

تنها می ایستد و روبروی  باد  و می شاشد

خودش را که  تکان می دهد مثل سگی است

که از توی فاضلاب یکهو بیرون پریده باشد.

  

 

شکار مارمولک میان تاریکی

 

درحین کشت و کشتار

ما کنار دریاچه قدم زدیم  

بی خبر از هر چه می گذشت  
تو درباره زیمانوفسکی صحبت می کردی
من زل زدم به مطالعه ی  زاغکی
  که نوک می زد به فضله ی سگ 

 

هرکس  درون خودش زندانی ست

در محاصره دیوار ضخیم ِ نا فهمی

 دور پیش داوری هایش محافظی محکم

 

بعضی فیلسوف ها می گویند

پر زدن پروانه ای در هیمالیا

می تواند در قطب جنوب وضع هوارا منقلب کند

 

شاید حقیقت داشته باشد

اما آنجا که تانک ها رژه می روند

آنجا که   گوشت و خون می چکد از شاخه های درختان

این حرف ها نمی تواند ؛ تسکینی برا ی ما باشد

 

جستجوی حقیقت

مانند شکار مارمولک میان تاریکی است

انگورهایی از آفریقای جنوبی

برنج از پاکستان

خرماهای رسیده از ایران 

ما از ایده مرزهای آزاد حمایت می کنیم

برای میوه ها و سبزی ها

اما از هر طرف بچرخیم

کون مان همیشه پشت ما ست

 

مردگان  در روزنامه هادفن می شوند

تا ما بی خیال اینها

 راحت  لمیده رو ی نیمکت شهر

در حوالی  بهشت

خواب پروانه هارا ببینیم

 

 

روح در گهواره اش می رقصد

 

 

اگر حقیقت داشته  باشد  که روح

پیر به دنیا می آید  

و در طول زندگی اش جوان تر می شود

پس بنابراین من و تو  

هم  پیرتر و هم جوان تر از یکدیگریم.

چه ترکیب  خطرناکی  !

 

بگذار با هم صادق باشیم:

سرنوشت را هرروز  ما  از سر می گیریم

چون مردمانی در طوفان جزر و مد

که در یک  خلیج  زندگی کنند.

آنها با ماه یگانه اند  :

جایی که ما  زندگی می کنیم.

 

قلب آزادانه می تپد

روح در گهواره اش می رقصد

 

 

زبان پريشي

 

اگر ميموني  دیدی  آسوده از سنگ ها آویزان

شاید مشكلي فلسفي در خود پیدا کنی 

هيچكس نمي تواند انكاركند كه حيوانات از ما با هوشترند

آنها زندگي را بدون كلمه ها  اداره مي كنند

چیزی که ما از آن  عاجزيم

سكوت گمراه مان می کند

در هزارتوي ذهن سرگردان می شویم

كلمه ها سوسو مي زند در مغزمان، مثل ماهياني در  گودی ته اعماق

و معنا ی چیز ها دائم عوض می شود

 

هركدام از ما، خود  را در جسمی  پيدامي كند

و در نوازشي، به دیگری  متصل می شود

اما چرا  بيشتر و بيشتر دور افتادیم از همدیگر

روباه ها سوراخي دارند

و پرنده هاي آسمان، لانه اي

اما ذهن ما به ياد مي آورد

روزگاری در  طبيعت بکرخانه ای داشت

ما در قفسه هایی ِپر از لغتنامه زندگي مي كنيم
 

در بي نامي ي برج هاي سر به فلک 
 

در اتاق هاي پرت و از هم جدا

اين را چه مي شود ناميد؟

 

نیلز هاو در ایران

نیلز هاو در ایران

نیلز هاو در ایران

نیلز هاو در ایران


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :