نگاهی به «وقتی صدا را مرتکب شدم » سروده میثم ریاحی
وحیده سیستانی

نویسنده : وحیده سیستانی
تاریخ ارسال : شانزدهم بهمن ماه ١٣٩٣


نگاهی به «وقتی صدا را مرتکب شدم »

سروده میثم ریاحی  / انتشارات نگاه / 1393

-      وحیده سیستانی :

میثم ریاحی  «ماه» را از «ماه، حلقه ی بی انگشت» تا «وقتی صدا را مرتکب شدم» همچنان با خودش و شعرش به همراه دارد. خواندن اشعار مجموعه«وقتی صدا را مرتکب شدم» ، برایم تداعی گر جملات خورخه لوئیس بورخس است در مورد هنر شعر: «به سراغ شعر می رویم، به سراغ زندگی می رویم و زندگی، من مطمئن هستم، از شهر ساخته شده است. شعر غریبه نیست- شعر، همانطور که خواهیم دید، گوشه ای در حال کمین است. هر لحظه ممکن است ما را غافلگیر کند! »

آری، شعر هر لحظه ممکن است ما را غافلگیر کند، درست مانند همین حالا که پس از هفت سال، مجموعه ی غافلگیر کننده ای را از جناب ریاحی می خوانم.

به هر رو جهت واکاوی متن شعر و تلمذی بر نقدش سعی بر آن دارم تا پیش فرضها و داده هایم را در گوشه ای به امانت بگذارم، مگر بتوانم در مقام خوانش(گفتگو) با متن به افقی مشترک برسم. اگر هم گاهاً در جایی با پیش فرضها به سراغش بروم، تلاشم بر این خواهد بود که متن را بازآفرینی کنم.

مهمترین امکان هر متنی (در این جا شعر)، زبان است که گفتگوی متن و مخاطب نیز در بستر همین زبان اتفاق می افتد. در واقع متن به عنوان سرزمین دال هاست و هر خوانش گری در هر خوانشی، مدلولات خودش را بازآفرینی می کند. متن در بیکرانگیِ متن جاری ست، بخصوص در شعر مدرن که شاعر، جهان را از خود عبور می دهد و با تجربه ی فردیش بازآفرینی می کند. در شعر معاصر، آفرینش در هر سطحی جاری است با نحو، واژگان، اسطوره ها، تلمیحات، تعمیق ها و... و در نهایت واژگان را شاعر به معنای تبارشناسانه ی آنها در تبار تخیل باز می گرداند.

همچنین آن چه برای شناخت جهان شعر مهم می نماید، رمزگشایی ها هستند که به دنبال خود اختلاف تأویل ها را به همراه دارند. این رمزگشایی در مسأله ی دیالکتیکی میان متن و خواننده، حاصل دو جهان مجزا به همراه چندگانگی خوانش، اتفاق می افتد و این جاست که ابژه های زبانی در ذهن خوانش گر، به سوبژه بدل می شود.

در مجموعه ی موردنظر، به لحاظ زبانی، با زبانی رو به جهت مؤلفه هایش مواجهیم. جهان واژگانی این نوع زبان برای خواننده مشخص است و ریشه ی عاطفی و جغرافیایش را روشن می سازد. در کنار وسعت وسیع واژگانی، دارای شناسنامه ای شخصی می شود و در سرزمین تاریخی ادبیات و در زمانیِ ادبیات به هم تنیده می گردد. گویی شاعر بر سر آن باشد که پیوندی از جهان پیشینه و پیشرو در زبان شعرش تشخّص دهد. این شیوه ی انتخابی تا جایی ادامه دار می شود که گاهاً خواننده به این باور می رسد که ذهن شاعر در بعضی تداخلات دچار وضعیت چسترتونی ست و انگار هنوز تکلیفش را با جهان متن، بصورت یکدست مشخص نکرده باشد.

وقتی صدا را مرتکب شدم

در این وضعیت کلامی و زبانی، خواننده ی شعر معاصر ممکن است برای برقراری ارتباط جان دار با متن، دچار خستگی و تکرار شود چرا که در نهادش مناسباتی دارد ناشی از لکنت ها، بهت ها، یأس ها و پرسشهایی که ممکن است به پیغامی حیرت برانگیز و جستجوگرانه نینجامد. هرچند که شاعر در تلاش برای به کار بستن جانشینی ها و هم نشینی ها و بازی های کلامی می باشد که متن را خاص و ویژه کند، اما در ابتدای خوانش این روح تازگی و جوانی زبان به تکرر می رسد.

با تمام این مسائل که به گونه ای رفتار طبیعی یک روند فکری ست، در جاهایی هم به شدّت قوی و اثرگذار می نماید. به نحوی که بهترین اتفاقات زیبای زبانی و ذهنی را در میانه های مجموعه به سمت پایان دارد. آن جا که از اطناب فاصله می گیرد و در پکیجی مختصر از ساختارشکنی، تعمیق و ایجاز می رسد.

ارجاع به قیاس اشعار دو دفتر و کمی دفتر سوم مجموعه با دفتر چهارم، پنجم و الی پایان.

نمونه ی اول) وقتی/هر روز / از شانه های تو/ گوزن گسترده ای سفید / می آید و / در چشمانم/ منتشر می شود / چگونه مرده ام؟ / و تکرار کدام ویرانه ام؟

نمونه ی دوم) چگونه مرده ام وقتی / از زانوان زنی آمده ام / و میان گل هایی سرخ / در شانه های زنی / بال می زنم

نمونه ی سوم) تار و پودم / از سبدی ست / که نیل را / درازتر کرد / و عصایم را       / کوتاه تر

نمونه ی چهارم) وقتی که نیستی / روبروی تو می ایستم و /به سنگ / سلام می کنم

در ادامه، زبان فلسفی شعر که در عمومیت اشعار با پرسشها و پیامهای فلسفی و تفکربرانگیز همراه است و شروع و پایان بندی بعضاً ادامه دار آنها و بیانی که به واسطه ی واژگان و ترکیباتی هنرمندانه در هم تنیده شده، بنده را از برخورد استقرایی با متن شعر باز می دارد و تنها به بررسی چند نکته ی مهم بسنده می کنم:

- در وادی استعاره های به کار رفته، با نوعی و الگویی رؤیاگونه رو به رو هستیم که شاعر در تلاش است از آمال و آرزوهایش در سه جهان درونی اش (کودک، والد و بالغ) کمک بگیرد تا استعاره هایی را بیافریند که در عین کاربرد نوستالژیک، به روح زبانش بلوغی فکری ببخشند. (نمونه شعر آغازین کتاب، ص7)

- جنبه ی روایی و قصه گویی شعرهاست که شاعر توانسته در قالب یک اول شخص از کثرت جهان اطرافش به وحدت زبانی برسد. (نمونه در ص76 کتاب)

- به لحاظ موسیقیایی، با موسیقی درونی یکنواخت و یکدستی مواجهیم که در ساختار کلیِ اشعار به هنجار نشسته اند. درست است که از دفتری به دفتر دیگر، گاهی متغیر می شود اما در هر شعر از یکتایی وزن برخوردار است. همچنین در بعضی موارد نمونه هایی دیده می شود که به لحاظ واج آرایی نیز مناسب شکل گرفته اند (نمونه شعر ص23و ص47)

آن چه در دو دفتر پایانی مجموعه، جلب توجه می کند، تغییرات درونی و بیرونی زبان و لحن اشعار است. گویی زبان به یک بلوغی می رسد تا بگوید (حتا به اطناب بگوید)، اما به حوصله درآید و مکرر نباشد و این نشان دهنده ی ذوق شاعر برای نزدیکی به زبان امروزین شعر در جغرافیای موطنش است.

جهان زبان و تفکر اندیشه ی شاعر، سخن از درون لطیف، مهربان و آرامش دارد که به خواننده ی شعر حس غوطه وری می دهد، سیالیتی که با جریان آرام و روانش، خواننده را به پیش می برد. شاید در طی مسیر، فراز و فرودی هم رخ بنماید اما در نهایت مجال دستیابی به اقیانوس درونی اش را محیا می کند و این هستی شاعر است که با هستی به وحدت رسیده و خواننده را به وحدانیت متنی می رساند. تفکر معرفت شناسانه ی شاعر است که کوچک و بزرگها را می شکند و کنار هم می گذارد؛ مثلاً از آسمان به کفش دوزک و از زمین به شاهپرک نقب می زند. انگار در ذهن با معرفت شاعر، محدوده ای برای آفرینش وجود ندارد، اما باید آگاه بود که این نمونه ها در ذهن مخاطب سنتگرا کمی ثقیل می نماید. اغلب اشعار، خردی دارند که از همان سنت در کشکول اندیشه ی شاعر بوده اند و به جادوی واژگان در آمده اند. این خاستگاه معرفتی شاعر، بدان معنا نیست که شعر و زبانش را از کارکرد دلالت درونی دور بگرداند، بل در عین حال می تواند به شالوده شکنی های خاص و ناب برساند. به نظر می رسد که به لحاظ نشانه شناسی، توانسته باشد روح زبان را به بیان درآورد اما این بیان با خودش پیش فرضهای سنتی و درون ادبیاتی دارد که درین جا خواننده ی معاصر را ناراضی نگه می دارد.

در پایان به جناب ریاحی عرض تبریک فراوان دارم، چرا که بنده را به خوانش و لذّت چندباره ی مجموعه ی «وقتی صدا را مرتکب شدم» سوق دادند و به انتظار خوانش هایی دوباره از ایشان هستم.

3/9/93


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : مسعود
آدرس اینترنتی : http://www.nevisandenarazi.blogfa.com


هوا ابری ست، نفس بالا نمی آید
بزن باران
نوازش کن تن رنجور مردم را
زمین حال بدی دارد...