مجموعه شعر " جنازه ی مریم بنت سعید "
سروده داریوش معمار

نویسنده : پیاده رو
تاریخ ارسال : سوم بهمن ماه ١٣٩٣


جنازه مریم بنت سعید

مجموعه شعر

شاعر : داریوش معمار

ناشر : بوتیمار

تیراژ : 1000 نسخه

سال نشر : 1393

نوبت چاپ : دوم

قیمت : 6500 تومان

 

داربوش معمار در گفتگو با پیاده رو ، در رابطه با مجموعه شعر «جنازه مریم بنت سعید» گفت: این کتاب برای اولین بار در سال 1380چاپ شد و حالا هم به چاپ دوم رسیده است.

داریوش معمار

وی در توضیح انتخاب عنوان این کتاب گفت: نام کتاب برگرفته از نام شخصی است که کل روایت اصلی این کتاب بر اساس زندگی او نوشته شده است. در واقع این کتاب حاوی چند لایه روایی است که لایه اصلی درد و بخش مربوط به زندگی این آدم است، بخش اول (مقدمه و پنج سِفر) حاوی روایتی از تولد تا مرگ این آدم است و شرح احساسات، نگاه، حوادث و... را شامل می‌شود. بخش دوم (دوازده کتاب) هم حاوی آن‌ چیزهایی است که پس از مرگ آن شخص از این جهان و روابط آن به صورت ازلی ابدی می‌گوید.

معمار درباره این‌که چرا چاپ دوم این کتاب با تغییرات چاپ می‌شود و این تغییرات در چه حدی هستند؟ گفت: سال 80 سرایش این شعر را آغاز کردم. این کار 2 سال از زمان من را به خود اختصاص داد. در بدو امر اصلاً قرار نبود شعر بلندی با این حجم باشد و بیشتری شعری بود که برای جنگ سروده شده بود. از سال 81 رویه و چهارچوب اصلی کار که مشخص شد، جریان شعر به سمت موضوع مرگ مریم رفت، و آمیزه‌ای شد از مرگ و زندگی. به این ترتیب جنگ در حاشیه شعر قرار گرفت و در نهایت چند ماه هم پس از پایان مجموعه درگیر تدوین آن و تشخیص پاگردها و پاساژها بودم.

لینک متن مصاحبه داریوش معمار با روزنامه آرمان در حاشیه انتشار این کتاب

 

در مطلع این کتاب " به جای مقدمه "  آمده است :

 

زیرا ! ( به هر تقدیر این است پیدایش )

شهری از سرطان کم نیست وقتی نشسته ایم رو به روی هم

گمراهی راهی که می رود از لرزش گیس ها ( بر سینه ی ما )

                             - استخوان ِ ببر و شیرین و خویشتن ! -

 

دست که می بریم در آن ها کم نیست در زباله ها ، بال فرشته ها

کم نیست جرم برهنه ای که دزدیده آواز رمه ای را

در حادثه یِ نزدیکی ِ مرده ای با جنازه ی مرده ای دیگر

          سنگ و کمی آرامش از نهنگ        کم نیست

 

مادامِ کافه ی پاکستانی ها ( که نمی فهمم از کجا وارد شده ای ! )

بعد ها - ها ها  ها - آن که مخفیانه برقصد در بلوار خاموش

کم نیست         با بیدهایی که بلرزد در حیاطِ زندان ها

یحیایی که کاشی های حیات را بشمارد چند روز دیگر ؟

می رسد از راه کسی که در شقیقه اش بهشت را می بَرد

در رگ هایش         کم نیست در روزهای حادثه - این حادثه

بلرزد بر ماهانه ی سنگ و ستاره و سیگار         در بلوار ها - هاهاها 

کسی که مرگ را دیده در حاشیه ی هر ساعت

پنجاه و هفت و هشت و نه ... بر زخم انقلابی که بر تن ماست

یعنی ای چیزی که یادم نمانده از تو ،

جز بیضه ای که کرده ام زیر این بار !      - بارها -

 

کم نیستند گیسوانِ بلوطی که برقصند با ما در دل آوارها

انعکاس حنجره ای در باران که می میرد با خمپاره ای بر سینه اش

جنازه هایی از شراب و آسمانِ بلندی با گونی های چیده ی بر هم

 

- پشت صاغقه ای از عطر تن آن زن

که داده سینه اش را تکیه به اعتیادِ سینه ی لختم

در خیال کسی .... ببری سنگی دریده جهان را -

 

جزایری در گوشه ی غربی       تیر می خورند

میان بوی خوش آغوشی که گشوده سوی همه

کم نیستند لاله ها و جنازه های لخت تر از روز ازل

بی پنجره ای در باد که پرده ای را برقصاند

آشفته دلان خیابان های این شهر

که ایستاده اند تا پای مرگ با ما

که چاقوی تن ها تکه تکه کرده آنها را

آن همه که طوفانی هم اگر به پا ؛ برگردیم

 

حالا از پلاک پرتی لای شمشادهای اَبوِورده*

وارد شده بی تاب دختری

بی آن که مادامِ کافه ی پاکستانی ها بداند کی ، کجا رسیده به این جا ؟

 

به خمره ای از شراب زیر بیضه ای که کرده ام

به وقتِ تن هایی او که شورِ لبی داغ را در این نوشته می فهمد

زیرا !         استخوانِ ببر و شیرین و خویشتن ....

 

 

* نام منطقه ای که منازل کارمندان شرکت نفت در آبادان آنجاست


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :