|
حوصله
های
سمت
سبز
اندوه
شادِ
باستانی
بی
دل
دلواپس
نوازش
گفت
و
سکوت
پیدائی
دلاور
لب
ها !
سید
ما !
–
چه
ارتباط
شگفتی
که
رمز
می
زاید
!
وقتیکه
این
سطور
برای
تو
شکل
می
گرفت
،
آواز
های
«
این
سالی
»
دوست
رسید
. و
از
عطری
یگانه
،
فاصله
ها
لبریزی
شان
را
به
کلمه
کرامت
کردند
، تا
فضاهایی
از
عبارت
،
تکوین
یابد
،
عبارت
هائی
که
سرنوشت
شان
شرکت
در
عبادت
آن
حضور
است
،
حضوری
دیگر
!
پاره
هائی
از
دعای
تو
را
دیدم
–
خاکسترِ
فریاد
،
رمز
های
...
و
اینطور
دیدم
: بی
مصرع
، بی
بیت
، بی
پاراگراف
، بی
منزل
، بی
هیچ
علتی
از
وقفه
...
و من
دیدم
که
پیشروی
است
از
بی
این
جایی
به
بی
هر
جایی
...(1)
کلافی
دیدم
از
باورهای
زبانی
( بی
درگیر
رخدادها
زمانی
)...
دلگشود
فرود
حروف
عمودِ
یکتا
و یا
نام
ها
کلافی
از
نام
ها و
بازتاب
ذات
« تو
»
بود
.
...
و
اینطور
دیدم
:
اوئی
که
در
تو
این
دعا
را
می
سرود
،
پیوسته
بود
، یک
نَفَس
در
آن
دم
آبستن
ابدی
.
حتّا
روح
طبیعت
هستی
که
در
هر
واژه
دمیده
می
شود
در
حرکت
بود
: آن
کوهسار
...
این
آبسار
...
و
سرانجام
زمان
که
خود
حضور
است
ترا
غایب
خواهد
کرد
و بی
زمانی
در
طلب
بود
.
و در
آنجا
که :
و
باز
/
آنِ
زدودن
و
انجامیدن
. «
باز
» در
نَفَس
اول
و در
آغاز
یک
قطعه
می
نشیند
و بی
آغاز
می
کند
«
آنِ
...
» را
.
وقتی
که
شعر
پیوسته
خود
ذات
شکل
می
شود
دیگر
چگونه
بخواهد
مدد
از
...
ببینید
پیوسته
این
شکل
گیری
پوسته
می
اندازد
تا
به
مرکز
نهایی
و
نهانی
تکوین
برسد
:
گشتم
از
تو /
آه
...
بازگشتم
از
تو .
چشم
سیاهِ
نظر
باز
من /
چرخ
می
زند
/ و
چرخ
/
دمادم
/ می
زند
.
و
دوتایی
هایی
که
سمت
یکتایی
می
رود
و
پارادوکسهایی
که
دیگر
می
شود
:
در
بی
تابگاهان
شکیب
وزیدم
/
...
و یا
...
در
آفتاب
بشتاب
/
...
در
نامه
پیشین
،
وعده
خواندن
تاملات
شما
در
مورد
شعر
حجم
را
بمن
داده
بودید
چه
شد ؟
به
کجا
رسید
؟
برای
حسینِ
آقا
(
منظور
آقای
هزارجریبی،
م.موید
است
) ،
نیز
نامه
ای
نوشتم
و
هشت
شعر
بعد
از
ایران
رویائی
را
ضمیمه
همان
نامه
برایش
فرستادم
که
می
توانید
بخوانید
.
نگاهی
به
بیتی
از
شعر
حافظ
داشتم
که
آن
را
نیز
پیوست
همین
نامه
برایتان
می
فرستم
.
سمت
ما ،
سمت
شماست
، در
بی
زمان
راه
،
چشم
ها
مانده
اند
، که
حضرت
دیدار
را
پلی
باشند
.
تا
همیشه
–
علی
مسعود
هزارجریبی
گرگان
– 10
/ 1
/ 72
1)
از
حضور
تو
جا ،
این
جا
بی
جاست
هیهای
تن ،
نور
جهان
،
جان
.
بی
جا
جهان
.
رویایی
–
لبریخته
ی 26
|