info@piadero.ir   : ارسال اثر                                                 www.piadero.ir                                                      مجله ی ادبی پیاده رو

گردانندگانارسال اثرپرونده های ادبیبررسی کتابادبیات جهاناندیشه و نقدداستانشعرصفحه اصلی

    


 

 

 

 

 

شعرهایی از :

 

حسین تقلیلی

 

 

 

1

 

 

با خط درشت می نویسم باران

افتاده به پشت می نویسم باران

تا این تن تشنه زیر باران نرود

هر روز به قصد کُشت می نویسم باران

من روی چمن عاشق باران نشدم

زیر ضربات مُشت می نویسم باران

جز خار نمی روید از این دشت غریب

روی تن خارپشت می نویسم باران

 

2

 

ماه من نیا پایین آسمان نمی فهمد

هیچ کس زنّیت را زیر باران نمی فهمد

هر کجا اگر باشی آسمان همین رنگ است

آسمان همین رنگ است چون زبان نمی فهمد

تا همیشه این بوده قدر ماه تابان را آسمان نمی داند

چای تلخ و شیرین را استکان نمی فهمد

ماه نقره پوش اما در قبیله کوران مانده است سر در گم

قرص ماه باشد یا قرص نان  نمی فهمد ! !

می نویسمش بوسه می نویسمش گریه

می نویسمش اما بی گمان نمی فهمد

می هراسم از آبان سطح ماه در این ماه

می رود کمی پایین این و آن نمی فهمد

بی دریغ می تابد بی دریغ می میرد

سرخ و بی صدا اما آسمان نمی فهمد

 

3

 

دیگر از این شب دلگیر سحر خسته شده است

آنقدر ساقه شکسته است تبر خسته شده است

بسکه در ماتم طفلان خود این شهر گریست

بر سر گور پسر چشم پدر خسته شده است

آنقدر سر به سر تیغ نهاده است این قوم

هم سر از شانه و هم شانه ز سر خسته شده است

آنقدر موج به لب ماهی سرخ آورده است

سینه ی آبی دریای خزر خسته شده است

ماهیانی همه سرخ و دشت هایی همه زرد

شانه ی دهکده از هر دو نظر خسته شده است

شهر خسته است نه از داغ نه از درد نه تیغ

شهر از توطئه خسته است اگر خسته شده است

می رسی از پس آن کوچه تو ای عشق دریغ

راه باز است ولی پای سفر خسته شده است

شهر در همهمه ی این همه دیوار اسیر

خانه از داشتن این همه در خسته شده است ! !

 

4

 

 

در باز می شود نه ! ولی در پرنده نیست

پرواز در توان پر هر پرنده نیست

باید به سمت تیغ پرید و پرنده شد

خود تیغ اگر به سر برسد سر پرنده نیست !

وقتی پرنده زودتر از تیر می پرد

نفعی برای هیچکسی در پرنده نیست !

پس در قفس پرنده ی پر پر پرنده است

در آسمان پرنده ی بی پر پرنده نیست

این را به گوش چلچله هاتان فرو کنید

حتی عقاب هم نزند پر پرنده نیست

وقتی که با عقاب تعارف نمی کنم

خفاش روشن است که دیگر پرنده نیست !

در باز می شود و کبوتر نمی پرد

در فکر می کند که کبوتر پرنده نیست

در بسته می شود و من از خواب می پرد

در فکر می کند که چه بهتر   پرنده نیست !

 

 

 

شعر پیشین حسین تقلیلی در پیاده رو :

 

 

شعري فقط به خاطر آنان نه بيشتر

شعري بدون نقطه ي پايان نه بيشتر

شعري كه مي رسد به افق انتهاي آن

شعري به خانواده ي انسان نه بيشتر

اي چشم هاي كور سراپا دهان شويد

خيسم ولي دو قطره ي باران نه بيشتر

يك عده وقت فاحشه گي شاعرانه اند

يك عده هم كنار خيابان نه بيشتر

ما بزدلانه غيرت خود را فروختيم

پيمانه در مقابل پيمان نه بيشتر

پاسخ به لطف تنگ دهانان اگر گُل است

گُل مي شوم به خاطر گلدان نه بيشتر

سهم من از تمام جهان اين سه چيز بود

كاغذ ، مداد كنته و زندان نه بيشتر

ما دردمان كه سفره مان نيست نان ماست

وقتي به هر سه سفره يكي نان نه بيشتر

يعني به هر سه ثانيه يك مرگ بشمريد

اين مي شود سه بچه دبستان نه بيشتر !

اين گونه بچه ها همه توجيع مي شوند

تا در بياورند دو دندان نه بيشتر

اما هنوز جاي كمي شكر باقي است

ما را سپرده اند به يك خان نه بيشتر

گفتم كه آخرش به كجا مي كشد غزل

شايد دوباره كوچ    نه    زندان    نه   ...

 

 

 

 

كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله ادبي پياده رو مي باشد و برداشت مطالب با ذكر منبع بلامانع است

"پیاده رو فارغ از هر گونه مسائل سیاسی دغدغه اش تنها قدم زدن در جهان متن است"