هنوز
جایی
از
آسمان
روغن
می
چکد
اینطور
که
این
ترمز
بند
نمی
آید
از
اتفاقات
بعدی
اش ،
و
این
مه
بی
رمق
تنها
راه
خانه
اش
را
گم
کرده
است
که
به
دنبال
خود
بی
شکل
می
گذرد
از
خود.
سه
شنبه:
13/
5 /
88
نوشتم
:
"هر
پک
عمیق
به
این
سیگار
کلمه
ای
است
که
از
زندگی
کم
می
شود"
و
حالا
، تو
بگو
با
دیگران
!
چند
سال
از
حرف
هایم
را
پس
گرفته
ام
که
هزار
سال
بعد
صندلی
بر
ماه
گذاشته
ایم
و با
دستانی
عرق
کرده
بر
پیشانی
باز
همان
انتظار
قدیمی
باز
همان...
در
پرده
ی
دوم
(قبل
از
اتمام
دیالوگ)
رومئو
با
نگاهی
نافذ
بر
چشمان
ژولیت
جوان
آهسته
گفت:
"
این
نیز
بگذرد...
"
و
هیچ
کس
نبود
آویزان
از
پنجره
ای
خیالی
حتی...
اینطور
که
آسمان
خم
شده
است
بر
خود
و
پشتش
را
سرک
می
کشد
همین
صفر
هم
در
هستی
خود
بلند
می
شود
و
چند
قدم
آهسته
برمی
دارد.
شُکر...
شُکر
که
بچه
ها
نمی
دانند
هنوز
در
تاتی
تاتی
بعد
از
ظهرشان
تیک
تاک
دیگری
هم
دنبالشان
می
دود.
و
همین
روز
ها
در
حالی
که
یخچال
های
طبیعی
را
به
خانه
آورده
ایم
و با
سیم
برق
بر
سرما
دست
می
کشیم
در
جایی
از
ملکوت
فرشتگان
فریز
شده
در
پوشال
های
ریز
برف،
برف
بر
خواب
هایمان
می
ریزند
و
آنوقت
تو
بگو
که
چه
طور
شهری
را
اینگونه
تیر
باران
رها
کرده
اند
!
من
از
قبل
متنی
آماده
کرده
بودم
برای
سخنرانی
و با
چند
انگشت
زخمی
که
از
خواب
دیشب
برایم
مانده
بود
تنها
توانستم
بر
برگه
ای
سفید
از
تاریخ
بنویسم
:
صفحه
را
عوض
کنید
!
این
گرام
قدیمی
چیزی
جز
برفک
نشانتان
نمی
دهد
.
.
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله ادبي پياده رو مي باشد و برداشت مطالب با ذكر
منبع بلامانع است
"پیاده رو فارغ از هر گونه مسائل سیاسی دغدغه اش تنها قدم زدن در
جهان متن
است"